+ - x
 » از همین شاعر
1 نگرید مرد از رنج و غم و درد
2 پریدن از سر بامی به بامی
3 خودی را نشهٔ من عین هوش است
4 ادب پیرایه نادان و داناست
5 وصال ما وصال اندر فراق است
6 ندانم نکته های علم و فن را
7 در صد فتنه را بر خود گشادی
8 قلندر میل تقریری ندارد
9 خوشا روزی که خود را باز گیری
10 من و تو کشت یزدان ، حاصل است این

 » بیشتر بخوانید...
 شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
 میلاد من
 دو چشم آهوانش شیرگیرست
 ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
 می خور که فلک بهر هلاک من و تو
 به تو سلام می کنم
 توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
 ترا با خرقه و عمامه کاری
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 تماشا مرو نک تماشا تویی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نگر خود را بچشم محرمانه
نگاه ماست ما را تازیانه
تلاش رزق از آن دادند ما را
که باشد پر گشودن را بهانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *