+ - x
 » از همین شاعر
1 یقین دانم که روزی حضرت او
2 مسلمان فقر و سلطانی بهم کرد
3 مرا از منطق آید بوی خامی
4 نه از ساقی نه از پیمانه گفتم
5 نهان اندر دو حرفی سر کار است
6 سحرها در گریبان شب اوست
7 جهان تا از عدم بیرون کشیدند
8 برهمن گفت برخیز از در غیر
9 در دل را بروی کس نبستم
10 زمانه فتنه هاورد و بگذشت

 » بیشتر بخوانید...
 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
 اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام
 الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
 عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو *
 کسی کو را بود در طبع سستی
 زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم
 سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
 بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو
 ظرف استغنا
 هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نگر خود را بچشم محرمانه
نگاه ماست ما را تازیانه
تلاش رزق از آن دادند ما را
که باشد پر گشودن را بهانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *