+ - x
 » از همین شاعر
1 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
2 جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
3 گهی جویندهٔ حسن غریبی
4 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
5 چه گویم رقص تو چون است و چون نیست
6 نگرید مرد از رنج و غم و درد
7 بدست من همان دیرینه چنگ است
8 به ساحل گفت موج بیقراری
9 بیا بر خویش پیچیدن بیاموز
10 خدایا وقت آن درویش خوش باد

 » بیشتر بخوانید...
 یاور من تویی بکن بهر خدای یاریی
 امروز جمال تو سیمای دگر دارد
 تو آسمان منی من زمین به حیرانی
 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
 آمد آمد در میان خوب ختن
 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
 طوبی لمن آواه سر فاده
 در ماتم بیان در زایش زبان
 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
 ایا هوای تو در جان ها سلام علیک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نگر خود را بچشم محرمانه
نگاه ماست ما را تازیانه
تلاش رزق از آن دادند ما را
که باشد پر گشودن را بهانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *