+ - x
 » از همین شاعر
1 پریدن از سر بامی به بامی
2 منه از کف چراغ آرزو را
3 تو در دریا نئی او در بر تست
4 به ما ای لاله خود را وانمودی
5 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
6 اگر خاک تو از جان محرمی نیست
7 از آن غم ها دل ما دردمند است
8 زمانه فتنه هاورد و بگذشت
9 سحرها در گریبان شب اوست
10 بیا بر خویش پیچیدن بیاموز

 » بیشتر بخوانید...
 یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
 در طریقت دو صد کمین دارم
 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
 اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
 به تن این جا به باطن در چه کاری
 تا این خرد خام تو، معیار بود
 لالایی
 عشق مرا بر همگان برگزید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نگر خود را بچشم محرمانه
نگاه ماست ما را تازیانه
تلاش رزق از آن دادند ما را
که باشد پر گشودن را بهانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *