+ - x
 » از همین شاعر
1 به این نابودمندی بودن آموز
2 سجودیوری دارا و جم را
3 مسلمان را همین عرفان و ادراک
4 ز شام ما برون آور سحر را
5 ز علم چاره سازی بی گدازی
6 جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
7 زمانه فتنه هاورد و بگذشت
8 دل دریا سکون بیگانه از تست
9 سحرها در گریبان شب اوست
10 نگه دید و خرد پیمانه آورد

 » بیشتر بخوانید...
 سرود ابراهیم در آتش
 بیاموز از پیمبر کیمیایی
 سلیمانا بیار انگشتری را
 بی ثمری حصار شد در چمن امید ما
 به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین
 آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت
 تو را در دلبری دستی تمامست
 ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را
 یک شب
 گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو می بینی که رهزن کاروان کشت
چه پرسی کاروانی را چسان کشت
مباش ایمن از آن علمی که خوانی
که از وی روح قومی میتوان کشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *