+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا تا کار این امت بسازیم
2 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
3 به این نابودمندی بودن آموز
4 اگر اینب و جاهی از فرنگ است
5 برون کن کینه را از سینهٔ خویش
6 خودی را از وجود حق وجودی
7 برهمن را نگویم هیچ کاره
8 به هر کو رهزنان چشم و گوش اند
9 شتر را بچه او گفت در دشت
10 فقیرم ساز و سامانم نگاهی است

 » بیشتر بخوانید...
 آن عشرت نو که برگرفتیم
 سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی
 چگونه راه میدهی
 آمد بهار عاشقان ، تا خاكدان بُستان شود
 در مدح بزرگان زمانه
 ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری
 پای مرا دوباره سگ هار می خورد
  کاکه کیست
 پروانه شد در آتش گفتا که همچنین کن
 مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خدایا وقت آن درویش خوش باد
که دلها از دمش چون غنچه بگشاد
به طفل مکتب ما این دعا گفت
پی نانی به بند کس میفتاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *