+ - x
 » از همین شاعر
1 من و تو کشت یزدان ، حاصل است این
2 نه از ساقی نه از پیمانه گفتم
3 ز علم چاره سازی بی گدازی
4 ترا با خرقه و عمامه کاری
5 به ما ای لاله خود را وانمودی
6 بیا از من بگیر آن دیر ساله
7 نگاه تست شمشیر خدا داد
8 ترا از آستان خود براندند
9 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
10 چه پرسی از نماز عاشقانه

 » بیشتر بخوانید...
 برفت یار من و یادگار ماند مرا
 خط آفتاب
 اگر مُردم
 طالبان
 سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی
 اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی
 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
 بلبل نگر که جانب گلزار می رود
 به پیش آر سغراق گلگون من
 دگراندیش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نوا از سینه مرغ چمن برد
ز خون لاله آن سوز کهن برد
به این مکتب، به این دانش چه نازی
که نان در کف نداد و جان ز تن برد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *