+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
2 بسوزد مومن از سوز و جودش
3 چو می بینی که رهزن کاروان کشت
4 تو می دانی صواب و ناصوابم
5 نه هرکس خود گرد هم خودگداز است
6 کسی کو «لا اله» را در گره بست
7 ترا از آستان خود براندند
8 به افرنگی بتان خود را سپردی
9 خدایا وقت آن درویش خوش باد
10 مسلمان را همین عرفان و ادراک

 » بیشتر بخوانید...
 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
 ای مرغ گیر دام نهانی نهاده ای
 اشتباه باور
 حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
 این طرف و آن طرف
 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
 رقص آتش
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
 بانو، حکایت خود موبه مو نکرد
 تنگنای زنده گی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نوا از سینه مرغ چمن برد
ز خون لاله آن سوز کهن برد
به این مکتب، به این دانش چه نازی
که نان در کف نداد و جان ز تن برد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *