+ - x
 » از همین شاعر
1 نپنداری که مرغ صبح خوانم
2 سحرها در گریبان شب اوست
3 جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
4 دوگیتی را صلا از قرأت اوست
5 مشو نخچیر ابلیسان این عصر
6 اگر دانا دل و صافی ضمیر است
7 پریشان هر دم ما از غمی چند
8 به پور خویش دین و دانشموز
9 کف خاکی که دارم از در اوست
10 فقیرم ساز و سامانم نگاهی است

 » بیشتر بخوانید...
 چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها
 زهرآگین
 سیاهی هوش
 آینه جان شده چهره تابان تو *
 اگر گم گردد این بی دل از آن دلدار جوییدش
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری
 مر عاشق را ز ره چه بیمست
 در ستایش های شمس الدین نباشم مفتتن
 یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار
 به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ترا نومیدی از طفلان روا نیست
چه پروا گر دماغ شان رسا نیست
بگو ای شیخ مکتب گر بدانی
که دل در سینهٔ شان هست یا نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *