+ - x
 » از همین شاعر
1 به آن مؤمن خدا کاری ندارد
2 نپنداری که مرغ صبح خوانم
3 چو بلبل نالهٔ زاری نداری
4 مقام شوق بی صدق و یقین نیست
5 پریشان هر دم ما از غمی چند
6 کف خاکی که دارم از در اوست
7 چه عصر است این که دین فریادی اوست
8 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
9 پریدن از سر بامی به بامی
10 اگر دانا دل و صافی ضمیر است

 » بیشتر بخوانید...
 یار ما دلدار ما عالم اسرار ما
 پلان ها و فلان ها
 یک قطره آب بود با دریا شد
 سرچشمه ی خونست زدل تا به زبان های
 در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
 من و دریچه ی من
 حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
 بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین
 دوش همه شب دوش همه شب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تب و تابی که باشد جاودانه
سمند زندگی را تازیانه
به فرزندان بیاموز این تب و تاب
کتاب و مکتب افسون و فسانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *