+ - x
 » از همین شاعر
1 وصال ما وصال اندر فراق است
2 اگر پندی ز درویشی پذیری
3 فرهنگ آئین رزاقی بداند
4 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
5 در دل را بروی کس نبستم
6 دجود است اینکه بینی یا نمود است
7 چه قومی در گذشت از گفتگوها
8 پریدن از سر بامی به بامی
9 بسوزد مومن از سوز و جودش
10 بدست من همان دیرینه چنگ است

 » بیشتر بخوانید...
 قصد سرم داری خنجر بمشت
 رشاء العشق حبیبی لشرود و مضل
 عقل از کف عشق خورد افیون
 باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
 آن کیست ای خدای کز این دام خامشان
 عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن
 رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
 الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی
 فلتر شکن
 به جان پیر خرابات و حق صحبت او

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جهان را محکمی از امهات است
نهادشان امین ممکنات است
اگر این نکته را قومی نداند
نظام کار و بارش بی ثبات است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *