+ - x
 » از همین شاعر
1 سرود کوهساران
2 مرگ نجار
3 در ماتم بیان در زایش زبان
4 من از ساحل گریزانم
5 استقامت
6 قرن ما
7 به استاد سرآهنگ
8 من و من
9 گفت و گویم با شعر
10 دلت از آسمان برکن

 » بیشتر بخوانید...
 گوش من منتظر پیام تو را
 درین محفل که دارد شام بربند وسحربگشا
 کبود
 جهان مهر و مه زناری اوست
 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
 شکوهٔ جور تو نگشاید دهان زخم را
 به دغل کی بگزیند دل یارم یاری
 احساس
 چو دیوم عاشق آن یک پری شد
 چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

وقتی گلویم نوا را بیگانه می شود
و لبانم دست نمی کوبند
مرا بخوان!

شاید نگفتنی یی در سیمایم نقش بسته باشد
و شاید چشمانم قیچی شوند
پرده های رازم را
و ببارند آن نوای خشکیده را بر تو
مرا بخوان

آمستردام ۲۵ - ۱۰ - ۲۰۱۰


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *