+ - x
 » از همین شاعر
1 مباد بشکند ای رودها غرور شما
2 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
3 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
4 شب شکستن فانوس
5 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
6 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
7 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
8 دانه های انار
9 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
10 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت

 » بیشتر بخوانید...
 خواجه چرا کرده ای روی تو بر ما ترش
 سرم را چُرت دربستی گرفته
 اشکی در گذرگاه تاریخ
 هر روز بگه ای شه دلدار درآیی
 تیمسار
 ای تو ملول از کار من من تشنه تر هر ساعتی
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 شوق غزل جوشی
 کرامات دموکراتیک یک شیخ
 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
خود گمان کرده که برده است ولی باخته است

های مهین بنگر پور تو در پهنهء رزم
پیش سوفار ستم سینه سپر ساخته است

هر که پروردهء دامان گهر پرور تست
زیر ایوان فلک غیر تو نشناخته است

دل گُردان تو و قامت بالندهء شان
چه بر افروخته است و چه بر افراخته است

گرچه سر حلقه و سرهنگ کمانداران است
تیغ البرز به پیشتت سپر انداخته است

کوه تو، وادی تو، درهء تو، بیشهء تو
در سراپای جهان ولوله انداخته است

روی او در صف مردان جهان گلگون باد!
هرکه بگذشت ز خویش و به تو پرداخته است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *