+ - x
 » از همین شاعر
1 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
2 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
3 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
4 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
5 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
6 دانه های انار
7 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
8 شب شکستن فانوس
9 های مردم، کاش امشب مست می بودم
10 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم

 » بیشتر بخوانید...
 تو رونقی به نغمه غیجک می شوی
 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
 ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
 فش فش دیگ بخار
 انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم
 اشکی بر گور بیگناهان بالابلوک
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار
 بانو، حکایت خود موبه مو نکرد
 شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مباد بشکند ای رود ها غرور شما
که این صحیفه شد آغاز با سطور شما

شبان تیرهء لب تشنه گان بادیه را
شکوه صبحدمان می دهد حضور شما

هزار دشت شقایق، هزار چشمهء نور
بشارتیست ز آینده های دور شما

چه شادمانه به کابوس مرگ می خندید
دو روی سکهء هستیست سوگ و سور شما

شکیب زخمی مرغابیان ساحل را
توان بال عقابان دهد عبور شما

مباد خسته شود دست های جاری تان
مباد تنگ شود سینهء صبور شما

مباد سایه ابلیس سار وسوسه ها
شبی گذر کند از کوچهء شعور شما

مباد تیرهء مرابیان تبیره زند
مباد بشکند ای رود ها غرور شما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *