+ - x
 » از همین شاعر
1 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
2 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
3 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
4 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
5 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
6 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
7 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
8 مباد بشکند ای رودها غرور شما
9 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
10 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد

 » بیشتر بخوانید...
 یک قطره آب بود با دریا شد
 غزل آخرین انزوا
 وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
 به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
 جرم رهی دوستی روی تست
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير
 بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی
 چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمی گردی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مباد بشکند ای رود ها غرور شما
که این صحیفه شد آغاز با سطور شما

شبان تیرهء لب تشنه گان بادیه را
شکوه صبحدمان می دهد حضور شما

هزار دشت شقایق، هزار چشمهء نور
بشارتیست ز آینده های دور شما

چه شادمانه به کابوس مرگ می خندید
دو روی سکهء هستیست سوگ و سور شما

شکیب زخمی مرغابیان ساحل را
توان بال عقابان دهد عبور شما

مباد خسته شود دست های جاری تان
مباد تنگ شود سینهء صبور شما

مباد سایه ابلیس سار وسوسه ها
شبی گذر کند از کوچهء شعور شما

مباد تیرهء مرابیان تبیره زند
مباد بشکند ای رود ها غرور شما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *