+ - x
 » از همین شاعر
1 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
2 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
3 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
4 شب شکستن فانوس
5 های مردم، کاش امشب مست می بودم
6 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
7 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
8 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
9 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
10 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست

 » بیشتر بخوانید...
 کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود
 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
 نارسیده به سکوت
 هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن
 باده نمی بایدم فارغم از درد و صاف
 تسکین
 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
 چه نويسم که حال من چون است
 افتاده زندگی به کمین هلاک ما
 دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مباد بشکند ای رود ها غرور شما
که این صحیفه شد آغاز با سطور شما

شبان تیرهء لب تشنه گان بادیه را
شکوه صبحدمان می دهد حضور شما

هزار دشت شقایق، هزار چشمهء نور
بشارتیست ز آینده های دور شما

چه شادمانه به کابوس مرگ می خندید
دو روی سکهء هستیست سوگ و سور شما

شکیب زخمی مرغابیان ساحل را
توان بال عقابان دهد عبور شما

مباد خسته شود دست های جاری تان
مباد تنگ شود سینهء صبور شما

مباد سایه ابلیس سار وسوسه ها
شبی گذر کند از کوچهء شعور شما

مباد تیرهء مرابیان تبیره زند
مباد بشکند ای رود ها غرور شما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *