+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
2 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
3 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
4 مباد بشکند ای رودها غرور شما
5 دانه های انار
6 های مردم، کاش امشب مست می بودم
7 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
8 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
9 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
10 شب شکستن فانوس

 » بیشتر بخوانید...
 ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
 ای دوش ز دست ما رهیده
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی
 ای پیر خردمند پگه تر برخیز
 بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن
 علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود
 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
 موی زیبای تو بی حادثهء مریم نیست
 بوی باغ و گلستان آید همی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مباد بشکند ای رود ها غرور شما
که این صحیفه شد آغاز با سطور شما

شبان تیرهء لب تشنه گان بادیه را
شکوه صبحدمان می دهد حضور شما

هزار دشت شقایق، هزار چشمهء نور
بشارتیست ز آینده های دور شما

چه شادمانه به کابوس مرگ می خندید
دو روی سکهء هستیست سوگ و سور شما

شکیب زخمی مرغابیان ساحل را
توان بال عقابان دهد عبور شما

مباد خسته شود دست های جاری تان
مباد تنگ شود سینهء صبور شما

مباد سایه ابلیس سار وسوسه ها
شبی گذر کند از کوچهء شعور شما

مباد تیرهء مرابیان تبیره زند
مباد بشکند ای رود ها غرور شما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *