+ - x
 » از همین شاعر
1 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
2 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
3 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
4 های مردم، کاش امشب مست می بودم
5 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
6 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
7 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
8 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
9 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
10 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست

 » بیشتر بخوانید...
 خواهش
 درد ما را در جهان درمان مبادا بی شما
 این قافله بار ما ندارد
 صدای پای من همیشه تنهاست
 گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش
 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
 صبر سنگ
 ببین این فتح ز استفتاح تا کی
 ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش
 بناز گاهی می نگاری در اشتياقم وفا شعار ا

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۴

دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
امید تازه به سویم میا که خانه تهیست

شبی ز روزن رویا مگر توان دیدن
که این حصار ز غوغای تازیانه تهیست

اگر درخت کهن مُرد، زنده بادش یاد
هزار حیف که این باغ از جوانه تهیست

تو در شبانه ترین روز ها ندانستی
که جام زیستن از بادهء بهانه تهیست

خروش العطش از رودخانه ها برخاست
ستیغ و صخره ز فریاد عاصیانه تهیست

زبان خشم غرور از که می توان آموخت
که خوان هفتم تاریخ جاودانه تهیست

به سوگواری سالار خاک و نیلوفر
غزل ز واژهء زرین عاشقانه تهیست

مگر عقاب دیگر باره بر نمی گردد
که کوهسار غمین است و آشیانه تهیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *