+ - x
 » از همین شاعر
1 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
2 شب شکستن فانوس
3 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
4 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
5 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
6 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
7 مباد بشکند ای رودها غرور شما
8 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
9 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
10 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد

 » بیشتر بخوانید...
 ما که باده ز دست یار خوریم
 دوران انتقالی
 بیا کامروز بیرون از جهانم
 هم حرف و هم سخن همگی اقتباسی اند
 یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران
 روی خودم تا شده ام
 الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی
 پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس
 آینه ام من آینه ام من تا که بدیدم روی چو ماهش
 می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۴

دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
امید تازه به سویم میا که خانه تهیست

شبی ز روزن رویا مگر توان دیدن
که این حصار ز غوغای تازیانه تهیست

اگر درخت کهن مُرد، زنده بادش یاد
هزار حیف که این باغ از جوانه تهیست

تو در شبانه ترین روز ها ندانستی
که جام زیستن از بادهء بهانه تهیست

خروش العطش از رودخانه ها برخاست
ستیغ و صخره ز فریاد عاصیانه تهیست

زبان خشم غرور از که می توان آموخت
که خوان هفتم تاریخ جاودانه تهیست

به سوگواری سالار خاک و نیلوفر
غزل ز واژهء زرین عاشقانه تهیست

مگر عقاب دیگر باره بر نمی گردد
که کوهسار غمین است و آشیانه تهیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *