+ - x
 » از همین شاعر
1 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
2 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
3 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
4 شب شکستن فانوس
5 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
6 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
7 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
8 های مردم، کاش امشب مست می بودم
9 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
10 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست

 » بیشتر بخوانید...
 سر گرفته است کار من امروز
 گُلِ شگفتۀ من از بهشت، رانده شده
 کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
 چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 کبریت شکسته ء غروب
 دیار آخرین
 بیا کامروز ما را روز عیدست
 چند نهان داری آن خنده را
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۴

دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
امید تازه به سویم میا که خانه تهیست

شبی ز روزن رویا مگر توان دیدن
که این حصار ز غوغای تازیانه تهیست

اگر درخت کهن مُرد، زنده بادش یاد
هزار حیف که این باغ از جوانه تهیست

تو در شبانه ترین روز ها ندانستی
که جام زیستن از بادهء بهانه تهیست

خروش العطش از رودخانه ها برخاست
ستیغ و صخره ز فریاد عاصیانه تهیست

زبان خشم غرور از که می توان آموخت
که خوان هفتم تاریخ جاودانه تهیست

به سوگواری سالار خاک و نیلوفر
غزل ز واژهء زرین عاشقانه تهیست

مگر عقاب دیگر باره بر نمی گردد
که کوهسار غمین است و آشیانه تهیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *