+ - x
 » از همین شاعر
1 یک آسمان ابر پر از دود میشوم
2 باور کن
3 این روز ها و خون من و گردن از شما
4 جنازه های متحرک
5 گریه تلخ
6 یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا
7 خزان
8 مادر
9 قصه ی عشق

 » بیشتر بخوانید...
 تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی
 بی پرده ميزند بصد آهنگ ساز را
 گلاویز با خود
 چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی
 در بیصدایی
 ای روترش به پیشم بد گفته ای مرا پس
 من و تو از دل و دین نا امیدیم
 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
 قصه یی برای کودکم
 برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا
مست می سازد مرا دل شاد می سازد مرا

گاه شور بیخودی را در دلم جا می دهد
گاه با نایِ غمی نا شاد می سازد مرا

گاه جاری می کند در سینه ام دریای درد
می برد تا نا کجا، بر باد می سازد مرا

هر چه دارم می ستاند از من و با بی غمی
بی درک نابود و بی بنیاد می سازد مرا

هر شب این دیوانگی و این جنون بی رقم
گریه شیرین بی فرهاد می سازد مرا

خوب میدانم نگاه مست و بی پروای او
سر دچار هرچی بادا باد می سازد مرا

در میان دفتر شعرم قدم چون می نهد
تلخ می سازد مرا فریاد می سازد مرا

شمس تبریزی من میگردد و گم میشود
در هوای جست و جو بر باد می سازد مرا

می رسم آخر به عرش کبریا از خاطرش
خانه اش آباد، چون آباد می سازد مرا


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

حضرت ظریفی:

سلام!
خر سندم اینجا شمارا یافتم وگله گداری کنم سرود خواندم ویاد شما شدم با همه پاس محیت ودوستی های ادبی مان شا دمان باشید نا زنین مژ گان ساغر دعا میکنم که کینه ونفرت از دلها بدور باد. ظریفی فنلاند




احمدی:

آرزو مندم در امور کار هایت موفق باشی از اشعار خوب و دلنوازت ممنونم ..




محمد هاشم:

بسیار زیبا ..

هر چه دارم می ستاند از من و با بی غمی
بی درک نابود و بی بنیاد می سازد مرا




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *