+ - x
 » از همین شاعر
1 متهم کیست
2 عشق را با آب چشم و شیره ی جان می نویسم
3 وقتی که شعر وسوسه انگیز می شود
4 بزن دفی که مرا با شرار وصل کند

 » بیشتر بخوانید...
 صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
 یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش
 هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه
 ای دلی کز گلشکر پرورده ای
 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
 بسکه در قلب من تپش داری
 دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده
 نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
 ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما
 غلام همت والای بابه خارکشم

۳.۴
امتیاز: ۳.۴ | مجموع آراء: ۵

عشق را با آب چشم و شیره ی جان می نویسم
زیر باران می نشینم زیر باران می نویسم


مصلحت درعاشقی را از دل دریا بجویم
جلوه ی معصومیت را ازغزالان می نویسم

لای اوراق گلی با رنگ اشک ارغوانی
ناله را آهسته با پرکارمژگان می نویسم

نامه را با آب انگوری طهارت می دهم من
نسخه ی مشکل کشای دردِ هجران می نویسم

حتم دارم عاقبت یک روز با تو می نشینم
روز را تا شب برایت شعر باران می نویسم

خوشه ی گندم می آرم پیش رویت می گذارم
روبرویت می نشینم با تو پیمان می نویسم

درسماع ِعاشقی غرق تلاوت با نگاهت
با تو پیوند عمیقِ رشته ی جان می نویسم

لحظه ای کوتاه دستت را به دستم می گذارم
ازخطوط دست هایت شعر ایمان می نویسم

نیست پروایم به دل از طعنه بی جای مردم
آنچه دردیدار بینم پیش یاران می نویسم

عطرآغوشت نبویم چاره ی وصلت نجویم
شعرِ چشمان ِتورا تا سطرِ پایان می نویسم

عاشقی عیبی ندارد، صرف بهر خاطر تو
جای نامت را دو نقطه یا بهاران می نویسم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *