+ - x
 » از همین شاعر
1 بزن دفی که مرا با شرار وصل کند
2 متهم کیست
3 عشق را با آب چشم و شیره ی جان می نویسم
4 وقتی که شعر وسوسه انگیز می شود

 » بیشتر بخوانید...
 افتاده زندگی به کمین هلاک ما
 ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها
 ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر
 امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها
 بازی
 در آغوشت شبی گر خفته باشم
 کی افسون خواند در گوشت که ابرو پرگره داری
 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
 از رنج کشیدن آدمی حر گردد
 عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

وقتی که شعر وسوسه انگیز می شود

دل از هجومِ عاطفه لبریز می شود

یادِ تو از گلوی قلم ناله می کشد

هر مصرعِ ترانه دلاویز می شود

دستم به رویِ کاغذِ اندیشه می رود

دستی به گردنِ دلم آویز می شود

عطرِ کشنده از نفسِ شعر می دمد

شاخِ خیالِ حادثه گلریز می شود

بی تابی ام به اوجِ شرر می کشد مرا

دل با خدای عشق کلاویز می شود

***

از مقطعِ غزل چه بگویم چه می کشم

لبخندِ عاشقانه غم انگیز می شود

چشمِ گنه نکرده ی من مثلِ مجرمی

از جزر و مد چشمِ تو پرهیز می شود

***

دایم به بیتِ آخرِ شعرم که می رسم

اشکی دمیده آبِ رخِ میز می شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *