+ - x
 » از همین شاعر
1 وقتی که شعر وسوسه انگیز می شود
2 عشق را با آب چشم و شیره ی جان می نویسم
3 بزن دفی که مرا با شرار وصل کند
4 متهم کیست

 » بیشتر بخوانید...
 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
 ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان
 چند رباعی
 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
 آن جا که چو تو نگار باشد
 در مدح بزرگان زمانه
 ساقیا برخیز و می در جام کن
 درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا
 خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد
 فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

وقتی که شعر وسوسه انگیز می شود

دل از هجومِ عاطفه لبریز می شود

یادِ تو از گلوی قلم ناله می کشد

هر مصرعِ ترانه دلاویز می شود

دستم به رویِ کاغذِ اندیشه می رود

دستی به گردنِ دلم آویز می شود

عطرِ کشنده از نفسِ شعر می دمد

شاخِ خیالِ حادثه گلریز می شود

بی تابی ام به اوجِ شرر می کشد مرا

دل با خدای عشق کلاویز می شود

***

از مقطعِ غزل چه بگویم چه می کشم

لبخندِ عاشقانه غم انگیز می شود

چشمِ گنه نکرده ی من مثلِ مجرمی

از جزر و مد چشمِ تو پرهیز می شود

***

دایم به بیتِ آخرِ شعرم که می رسم

اشکی دمیده آبِ رخِ میز می شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *