+ - x
 » از همین شاعر
1 عروس
2 اندیشه را زبان گواراست پارسی
3 نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان
4 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
5 نسیمی مژده یی آورده امشب
6 سیه چادر مرا پنهان ندارد
7 بی تو یک شب دختر رویا شدم
8 در پیکر من سیخ و جگر می روید
9 اگر خونین دلم یاقوت گردد
10 افسوس که من جدا زخاکت مردم

 » بیشتر بخوانید...
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 دلت از آسمان برکن
 شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما
 یا ملک المبعث والمحشر
 ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
 نفسی بهوی الحبیب فارت
 تا نفس های تو اینگونه وزیدن دارد
 دست من گیر ای پسر خوش نیستم
 ایا ساقی تویی قاضی حاجات
 کویر

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان
مقام و در مقام خویشتن رخشیدنم پنهان

به همپیماییم بس کور جهلیهاست دنبالم
لگد مالی شدم چون بودن من، دیدنم پنهان

رقم کردن بدست دیگران شد سرنوشت من
بچنگ تیره بختی دست و پا شیبیدنم پنهان

شنا این شور و احساسم، شنا این عشق و ابرازم
حق انسانیم را همرهی ورزیدنم پنهان

سیه «هستم» سیه مرگم، سیه شاخ و گل و برگم
بدست یاوچینان حاصل من، چیدنم پنهان

نهان قلبم، نهان دردم، نهان سوزم، نهان سردم
که این پنهانگری ها میکند ارزیدنم پنهان

اگر افتم، اگر خیزم، ز مفتی از چه نگریزم
ز بس پنهان بماندم، مانده پنهانیدنم پنهان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *