+ - x
 » از همین شاعر
1 تا آرزوی دیدن تو می شود غزل
2 سیه چارد سرم افکنده منبر
3 فقط یکبار مینازم به بختم
4 مرد مسلمان
5 من بدستان تو آیم که تنت را بچشم
6 شباهنگ
7 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
8 نسیمی مژده یی آورده امشب
9 بیا مرا بتراش ای تنم بدستانت
10 افسوس که من جدا زخاکت مردم

 » بیشتر بخوانید...
 صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش
 بانگ آشنایی
 باز شیری با شکر آمیختند
 چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
 بی تميزی رفته رفته زور شد
 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
 مظهر خاصهء اسماست ز پيدايی ما
 امروز مرا چه شد چه دانم
 ای محو راه گشته از محو هم سفر کن
 مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان
مقام و در مقام خویشتن رخشیدنم پنهان

به همپیماییم بس کور جهلیهاست دنبالم
لگد مالی شدم چون بودن من، دیدنم پنهان

رقم کردن بدست دیگران شد سرنوشت من
بچنگ تیره بختی دست و پا شیبیدنم پنهان

شنا این شور و احساسم، شنا این عشق و ابرازم
حق انسانیم را همرهی ورزیدنم پنهان

سیه «هستم» سیه مرگم، سیه شاخ و گل و برگم
بدست یاوچینان حاصل من، چیدنم پنهان

نهان قلبم، نهان دردم، نهان سوزم، نهان سردم
که این پنهانگری ها میکند ارزیدنم پنهان

اگر افتم، اگر خیزم، ز مفتی از چه نگریزم
ز بس پنهان بماندم، مانده پنهانیدنم پنهان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *