+ - x
 » از همین شاعر
1 ترا بهر ربودن دوست دارم
2 اندیشه را زبان گواراست پارسی
3 خواهش
4 برآنم تا که از تو دل بگیرم
5 افسوس که من جدا زخاکت مردم
6 شب چله
7 در پیکر من سیخ و جگر می روید
8 من بدستان تو آیم که تنت را بچشم
9 سُهشی
10 به باغم لاله شانم، خون بروید

 » بیشتر بخوانید...
 باز شد در عاشقی بابی دگر
 یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به هامونی
 به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
 بوی دلدار ما نمی آید
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین
 ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده
 لبِ تنهایی ات بنشین خیابان را تماشا كن
 از آن باده ندانم چون فنایم
 یادی از گذشته

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

ترا بهر ربودن دوست دارم
به اشعارم سرودن دوست دارم
خیالت را میان خانهً دل
برای با تو بودن دوست دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *