+ - x
 » از همین شاعر
1 جمجمه های پوسیده نیاکان
2 مصیبت هشیاری
3 شعر بلند اندام تو
4 تنهایی
5 با ارغنون شکسته
6 سوگیانه
7 آیینه ها
8 برادران من
9 سایه ساز تیره ی تاریخ
10 کبریت شکسته ء غروب

 » بیشتر بخوانید...
 دعوای قانونی
 نیست با حسنت مجال گفتگو آیینه را
 تصنیف مادر
 هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه ای
 وگاهی زندگی پرواز را ماند
 تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی*
 امروز خوش است دل که تو دوش
 سری نبود به وحشت ز بزم جستن ما را

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۲

خاک بی خاکی

در باغهای پریشانی
درختانی می رویند
که هیچ پرنده یی
بر شاخه های سبز شان
آشیان نمی آراید

در باغهای پریشانی
آسماندلتنگیست

و باد مرثیه خوان پیریست
که اندوه هزارساله یی را فریاد می زند
و من قطره قطره آواره گیم را
درپای درختانی زنده گی می کنم
که ریشه درخاک بی خاکی دارند
درباغهای پریشانی
خداوند
جز زمستان،
فصل دیگری نیافریده است

شهرکابل

حوت 1382


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

كریمه وفا:

شعر زيباسيت ممنون تان دوستان دارم استاد قند




مهاجر:

واه چه یک شاعری بزرګواروشیرین سخن وقتی اشعاراش رامیخوانم نمیدانم چرابی اختیارمیګریم ګویا اوازاعماق قلب شکسبته من سلسه های درد رابه رخ ایینه میکشد




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *