+ - x
 » از همین شاعر
1 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
2 نسیمی مژده یی آورده امشب
3 رسوا
4 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
5 لبی تا در لبانت می گذارم
6 ترا من سخت بیجا دوست دارم
7 شب
8 در آغوشت شبی گر خفته باشم
9 نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان
10 زپیراهن تنت را گر ربایم

 » بیشتر بخوانید...
 مگو که غربت این باغ را تماشا نیست
 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 مجال
 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
 جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن
 ز گفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما
 مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
 حرام است ای مسلمانان از این خانه برون رفتن
 همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گر صبای عشق در پیراهنم افتاه ای
در غزل پیچیدنت را دامن افشانی کنم
یا فرویت میکشم در سینه ی احساس دل
در نفس هایم ترا عطر گریبانی کنم

یا که برخیزم ترا در قامت اندیشه ها
در خیالستان لطف صبح خود بنشینمت
در تراوت زار رنگین تخیل های زن
از نمای رستن تاب و تبم برچینمت

تا ترا گل میکنم در خوشه های آرزو
پنجه ی پندار من گلواژه چینی میکند
کین تو هستی آنکه خیزی از تغزل های دل
عشق زن اینگونه دلبر آفرینی میکند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *