+ - x
 » از همین شاعر
1 نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان
2 گلبرگ نسترن
3 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
4 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
5 باورشکن
6 سیه چارد سرم افکنده منبر
7 مرز
8 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب
9 می واژه
10 تا آرزوی دیدن تو می شود غزل

 » بیشتر بخوانید...
 خاکستر پروانه
 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
 به روح های مقدس ز من سلام برید
 ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
 افتاده زندگی به کمین هلاک ما
 ایدل چو زمانه می کند غمناکت
 ز غيرت خويش در خويشتن نا آشنا بينم
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 کاندید شو! کاندید شو! آدم حسابت می کنم
 ترا نومیدی از طفلان روا نیست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گر صبای عشق در پیراهنم افتاه ای
در غزل پیچیدنت را دامن افشانی کنم
یا فرویت میکشم در سینه ی احساس دل
در نفس هایم ترا عطر گریبانی کنم

یا که برخیزم ترا در قامت اندیشه ها
در خیالستان لطف صبح خود بنشینمت
در تراوت زار رنگین تخیل های زن
از نمای رستن تاب و تبم برچینمت

تا ترا گل میکنم در خوشه های آرزو
پنجه ی پندار من گلواژه چینی میکند
کین تو هستی آنکه خیزی از تغزل های دل
عشق زن اینگونه دلبر آفرینی میکند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *