+ - x
 » از همین شاعر
1 مصیبت هشیاری
2 تنهایی
3 سوگیانه
4 کبریت شکسته ء غروب
5 سایه ساز تیره ی تاریخ
6 جمجمه های پوسیده نیاکان
7 شعر بلند اندام تو
8 آیینه ها
9 با ارغنون شکسته
10 برادران من

 » بیشتر بخوانید...
 وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
 حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
 قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
 ای دل بی قرار من راست بگو چه گوهری
 آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
 المنۀ لله که در میکده باز است
 بیا تا دی کنیم امروز فردای قیامت را
 ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان
 سام اسامه
 توسن سرشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کبریت شکسته ء غروب

از نصف النهار زنده گی گذشته ام
و در سراشیب تند هستی من
یک گام
یک گام
یک گام
فرصت لغزیدن نیست
تا کوله باری را که سنگینی زمستان دارد
روی زمین بگذارم
و باکبریت شکسته ء غروب
سیگاری روشن کنم

دلو1382

شهرکابل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *