+ - x
 » از همین شاعر
1 اینجا چگونه وسوسه ها عام می شوند
2 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د
3 تلخکها
4 سرنوشت رأی
5 چهاربیتی ها (بخش پنجم)
6 کور خواندی
7 چهاربیتی ها (بخش چهارم)
8 جبر انتخابی
9 بمب خوشه ای
10 آمد به زیر سایه ی تنهای ام نشست

 » بیشتر بخوانید...
 سیزدهم
 چه باده بود که در دور از بگه دادی
 تاقین
 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
 درخت
 ز زخم دف کفم بدرید ای جان
 دامن کشانم می کشد در بتکده عیاره ای *
 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
 حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری
 آن مه که هست گردون گردان و بی قرارش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰



سام اسامه
انتشاراتِ بهار

سخن از انتشاراتِ بهار است
به هرشاخه تماشای شرار است
شب است وفش فشِ منشورِ آتش
فشارِ شعله ها هر سو بشار است


ملا ضعیف

که می گوید که این ملا ضعیف است
سلامیهای در بارش ردیف است
زده زانو به زانوی سیاست
به سردارِ ستُرگِ ما حریف است


بند و بست

رفیقان در هوای بند وبستند
گهی هشیار وگاهی مستِ مستند
به امّیدِ خرامِ خیلِ کرگس
به تر دستی قفسها را شکستند


سام اسامه

چنان اسم اسامه سام دارد
که مرگش هم هزاران دام دارد
صدای سُرسُرِ این مار صدسر
نمیدانم چه در فرجام دارد


پهنای تنگ

چها در چنتۀ فرجام کرده
اسامه صحنه را سرسام کرده
به پهنایی فکر تنگش احسن
که پهن هرگوشه صدها دام کرده


کویر کور

چه میکاوی کویر کور وکررا
به درد آوردۀ بیهوده سررا
چکرزن در مسیرِ فکرِِ فردا
دگرگون کن هوای دشت ودررا


کلاوۀ سر درگم

صدای فکر ما گشته چلاوه
نیاید برزبانها غیر یاوه
سرِ نخ را چسان پیدا توانم
که سردر گم شده یاران کلاوه


بوتۀ دل

نگاهِ خیرۀ ما کهنه کار است
بود قرنی که دنبالِ بهار است
دریغ ازبوی سبزِ بوتۀ دل
که اینجا نه به دار ونه به بار است


چشمِ شور

رفیقان بس که چشمِ شور دارند
دلِ آیینه را ناجوردارند
زمین وآسمان را تیره خواهند
نمی دانم چه در منشور دارند


دیدۀ ورلشته

زدی بر دیدۀ ورلشته روبند
چه بدهارا گمان کردی که خوبند
مگو از مشرقِ اندیشه هاشان
که اینان رهسپارانِ غروبند


دستِ ناسورِ

خبر از نورِ ناز افشان بیاور
برای شوکتِ دل شان بیاور
رهاکن دستِ ناسورِ هوس را
به رقصِ عشقِ من ایمان بیاور


صدای ساده

صدای سادۀ من سر به تو نیست
دوپهلو و بد اندیش ودو رو نیست
نداری گر به سر فکرِ سیاهی
دلِ آیینه هرگز کینه جو نست


برقِ ترنم

غلامِ حلقۀ حرفِ سپیدم
که هرگز از سپیدی بد ندیدم
همان تیغم که بابرقِ ترنم
سکوتِ سینۀ شب را دریدم

---------------------
پا نوشت
وَرلِشته:1
الدنگ/ بی بندوبار
چُلاوه:2
درمعرض بی آبی وتشنگی تاسرحدمرگ قرارگرفتن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *