+ - x
 » از همین شاعر
1 مادر
2 دردنامه
3 آلیس
4 لیلی
5 سوگ سرود ۲
6 از آنسوی هستی
7 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
8 گریه
9 در باغ
10 پنجره

 » بیشتر بخوانید...
 گل بی رخ یار خوش نباشد
 به گلشن گر بر افشاند ز روی ناز کاکل را
 دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را
 رقص چوب ها
 دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم
 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
 اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
 با صد هزار دستان آمد خیال یاری
 گل سرخ
 بگردان ساقی مه روی جام

۱.۵
امتیاز: ۱.۵ | مجموع آراء: ۲

در سینه غمی دارم با نای هم آوازم
در دل المی دارم صد سینه سخن سازم

چشمی به دری حیران، دارد دل سرگردان
ای ساقی بی مستان با مهر تو بنوازم

با درد و الم همدم خو کرده به رنج و غم
با هجر تو هم مونس با سوز تو در سازم

از عشق چو جیحونم از مهر تو افسونم
من لیلی مجنونم با درد تو انبازم

سر میدهم از مستی آوای خوش هستی
تو قهر چو بشکستی صد نغمه بپردازم

از بود تو ایجادم، تا با تو زیم شادم
با مهر تو معتادم ای گرمی آوازم

هرات ۲ جدی ۱۳۵۷


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *