+ - x
 » از همین شاعر
1 راز آفرینش
2 از آنسوی هستی
3 مهمان یاد های توام در دوام شب
4 تردید
5 همصدایی
6 لیلی
7 دیار آخرین
8 زنده گی
9 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
10 خلوت شاعرانه ام هوس است

 » بیشتر بخوانید...
 گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد
 باغ وحش
 یا من بنا قصر الکمال مشیدا
 دریایی
 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
 مرغان که کنون از قفص خویش جدایید
 گر یار لطیف و باوفایی
 آن خواجه خوش لقا چه دارد
 مکش ای آفتاب از فکر زر بر پشت آتش را
 بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد

۱.۵
امتیاز: ۱.۵ | مجموع آراء: ۲

در سینه غمی دارم با نای هم آوازم
در دل المی دارم صد سینه سخن سازم

چشمی به دری حیران، دارد دل سرگردان
ای ساقی بی مستان با مهر تو بنوازم

با درد و الم همدم خو کرده به رنج و غم
با هجر تو هم مونس با سوز تو در سازم

از عشق چو جیحونم از مهر تو افسونم
من لیلی مجنونم با درد تو انبازم

سر میدهم از مستی آوای خوش هستی
تو قهر چو بشکستی صد نغمه بپردازم

از بود تو ایجادم، تا با تو زیم شادم
با مهر تو معتادم ای گرمی آوازم

هرات ۲ جدی ۱۳۵۷


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *