+ - x
 » از همین شاعر
1 راپورهای واصله امپورت می شود
2 دموکراسی
3 دوران انتقالی
4 ذهن کوچه گشت
5 از کابل تا دوبی
6 کلاه های سفید و کله های سیاه
7 زبان درازی
8 شوق غزل جوشی
9 تشناب سالاری
10 خره شو

 » بیشتر بخوانید...
 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
 ای سنایی گر نیابی یار یار خویش باش
 مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن
 هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
 ویلن نواز ناز
 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
 فش فش دیگ بخار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


یارب این دوبی ثانی ست ویا منزل ما
کابل! این چیست؟ توای شهر رفیق دل ما
باز سازی شده آبادو چراغان شده ای
نقش دیگرزده بر آب زخاک و گل ما
خبر امنیت کاملت ار نشنیده
مشکل اوست، برادر، نبود مشکل ما
ما به شبنامۀ دولت خبر خوش دیدیم
توبه ها کرده به یکبار دگر قاتل ما
چه مبارک خبری بود به گوشم گفتند
دیده بربند بود مصلحت کامل ما
بوددعواوبه یکباره لحافی گم شد
واشد آن معضله و مسالۀ باطل ما
نشده دوبی ثانی که پشاور نشوی
دور باد این خطر ازجاهل واز فاضل ما


27، سپتامبر، 2003، هامبورگ،


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *