+ - x
 » از همین شاعر
1 ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
2 گشته مهمان من آن سرو خرامان امشب
3 زعشاق رنجیدنت را بنازم
4 ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما
5 پر خون بود از یاد لبت شیشه ی عاشق
6 کمترین بنده بود مهر گل روی ترا
7 ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من
8 ای شاه عرب میر عجم سرور اعلی
9 می دهد سرمه فسون نرگس شهلای ترا
10 ندانم چون کنم یارب دل دیوانه ی خود را

 » بیشتر بخوانید...
 عاشق به سوی عاشق زنجیر همی درد
 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
 جانا بیار باده که ایام می رود
 صدایم کن
 کالی تیشی آینوسای افندی چلبی
 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
 خوشی آخر بگو ای یار چونی
 معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
 مطربا عیش و نوش از سر گیر
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۴

ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما
کی در خور ثنای تو باشد بیان ما

ماکی بذات خویش چو تصویر میرسیم
تا از تو آشکار نگردد نهان ما

ازحرص دانه در فقس هستیم ورنه بود
از اوج هفت چرخ بلند آشیان ما

نه لایق بهشتم و نه در خور جحیم
ما خود چه ایم تا چه بود این و آن ما

عمر عزیز در سر سودای خام شد
دارد متاع یاس مرا، مر دکان ما

داریم امید بر کرمت ورنه با عمل
اینجا چه ایم تا چه بود آن جهان ما

ایمان مکن ز مخفی بیچاره ات دریغ
یارب دمی که می بری از تن روان ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *