+ - x
 » از همین شاعر
1 ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
2 زعشاق رنجیدنت را بنازم
3 ای شاه عرب میر عجم سرور اعلی
4 گشته مهمان من آن سرو خرامان امشب
5 می دهد سرمه فسون نرگس شهلای ترا
6 کمترین بنده بود مهر گل روی ترا
7 ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من
8 ندانم چون کنم یارب دل دیوانه ی خود را
9 ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما
10 پر خون بود از یاد لبت شیشه ی عاشق

 » بیشتر بخوانید...
 که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست
 ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی
 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
 حافظه
 از کوزه گری کوزه خریدم باری
 دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا
 پیشتر آ ای صنم شنگ من
 بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا
 حال خونین دلان که گوید باز
 در عشق هر آنک شد فدایی

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۴

ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما
کی در خور ثنای تو باشد بیان ما

ماکی بذات خویش چو تصویر میرسیم
تا از تو آشکار نگردد نهان ما

ازحرص دانه در فقس هستیم ورنه بود
از اوج هفت چرخ بلند آشیان ما

نه لایق بهشتم و نه در خور جحیم
ما خود چه ایم تا چه بود این و آن ما

عمر عزیز در سر سودای خام شد
دارد متاع یاس مرا، مر دکان ما

داریم امید بر کرمت ورنه با عمل
اینجا چه ایم تا چه بود آن جهان ما

ایمان مکن ز مخفی بیچاره ات دریغ
یارب دمی که می بری از تن روان ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *