+ - x
 » از همین شاعر
1 از کابل تا دوبی
2 دوتا نگاه
3 کلاه های سفید و کله های سیاه
4 خره شو
5 دلهای گریخته
6 آقا و عقل
7 زن زدن
8 دیدار در کوه قاف
9 خواب رندانه
10 فش فش دیگ بخار

 » بیشتر بخوانید...
 چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی
 ای قدمت چراغ من!
 روزگاریست که ما را نگران می داری
 ترا با خرقه و عمامه کاری
 لبخند
 خوش بحال ما که ما را این در و دیوار هست
 بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند
 ما ز بالاییم و بالا می رویم
 بر یکی بوسه حقستت که چنان می لرزی
 ز لقمه ای که بشد دیده تو را پرده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


سلام! ای که حضورت چو شهد شیرین است
سرین خویش بجنبان که مهد تمکین است
تو طفل دایه یی دوری ولی کفن کش ما
به انتظار تو با پنجه بکس و قمچین است
اگر شنیده ای کین جا خوش است باید گفت
برای لت خوردن جای خوب تمرین است
میان موزیم ذهن ما عتیقه شدی
درین زمان که کم از کم زمان ماشین است
قدم زداخل یخچال فکر ما بردار
که هر چه بوده دراین کلّه ها قرنطین است
کسی ضمانت جانت نمی کند اینجا
به کف بگیر که هر جا نه جای تضمین است
شب گذشته که ذکر تو رفت می گفتند
که فیل اگر نبودلااقل که دلفین است
تو پشت ذایقۀ ما مگردکزبهرش
یکی ست گر شکلاداست یاکه سرگین است


دسامبر، 2003


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *