+ - x
 » از همین شاعر
1 نقد مدرن
2 مرگ
3 آشپزخانه
4 از خود و بیگانه
5 آزادی بیان
6 طالبان
7 چلو
8 فش فش دیگ بخار
9 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
10 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود

 » بیشتر بخوانید...
 عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر
 ز بحر لا در اسرار منصور
 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
 بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
 کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را
 صبحگاه مراد
 سلمک الله نیست مثل تو یاری
 اینجا چگونه وسوسه ها عام می شوند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با دست خودم این من ِ الدنگ شکستم
تصویر تماشای ترا، دَنگ، شکستم
دیشب، شب آدینه نبودی که سرم را
با کاسۀ اندوه تو دلتنگ شکستم
تلفون دلم بسکه شرنگس زد و زنگید
هم گوشک و هم تکمه و هم زنگ شکستم
دیشب شب آدینه غزل گفتم و خواندم
سی دی غزل های " سرآهنگ " شکستم
اندام بلورین حقوق ِ بشری را
در جنگ تو با حیله به هر رنگ شکستم
خندیدن خوشرنگ تو دیشب به سرم زد
لاحول نمودم سر ِ بدرنگ شکستم
آیینه که می گفت : منم ؛ با دل سنگم
بر گردۀ آیینه زدم سنگ شکستم
دیشب شب آدینه و بر سفرۀ خالی
از ترس ِ پلو خوردن بی ننگ شکستم
من مرتکب این غزلک گشتم و امروز
خواندم که به دل چنگ نزد، چنگ شکستم

دسامبر 2006، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *