+ - x
 » از همین شاعر
1 آن روز دور نیست
2 مدت وزارت در کابینۀ کرزی
3 کی با ما؟
4 راست و دروغ
5 یکی که تازه مسلمان شد
6 فلتر کن و فلتر کن
7 شوق غزل جوشی
8 اندر مذمت انواع آزادی
9 دوتا نگاه
10 کنفرانس لندن

 » بیشتر بخوانید...
 انا فتحنا عینکم فاستبصروا الغیب البصر
 کله بی سوژه
 یک چند به کودکی باستاد شدیم
 چشمه ای خواهم که از وی جمله را افزایش است
 بیایید بیایید به گلزار بگردیم
 بسکه وحشت کرده است آزاد، مجنون مرا
 مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین
 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هرچند سبک دنیا گشته است انتحاری
بیچاره بوش غرق ِ، صبراست و بردباری
این گشته انقلابی، آن گشته انفلاقی
تا عقل ارتجاعی، یکباره شد فراری
باید که بم گذاری، با صد رقم گذاری
تا لااقل نمایی یک کار ابتکاری
من نیز ذهن خودرا کم کم عوض نمایم
باید به کلهّ آرم افکار تارو ماری
***
باری زدم به دُمبش، او زد به زیر نافم
تیر است ساعت من با ضربه های کاری
بوشانه بیخ گوشم گفتا که من به هوشم
در جیب خویش دیدم یک نوت صدهزاری
گفتم چه کار داری؟ زیرا که کُخ نداری
این فتنه هاست گفتا زیر سر مَداری
جان با نزن! مزن! زن! گفتن برآمد از تن
او در زدن زدن من، مصروف مرده داری
خود چون دیموکرات است آخر به عقل آید
لازم بود دراین ره، صد گونه جان سپاری
دراین زدن زدن ها، یک حکمتی ست امّا
تیغون! تو بی سوادی، کزآن خبر نداری

اکتوبر 2006، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *