+ - x
 » از همین شاعر
1 سینما
2 از خود و بیگانه
3 کنفرانس لندن
4 راپورهای واصله امپورت می شود
5 تشناب سالاری
6 دالان عجیب
7 حضرت بوش
8 اندر مذمت انواع آزادی
9 طرز خوبان
10 بازسازی

 » بیشتر بخوانید...
 ساقی این جا هست ای مولا بلی
 نقاب عارض گلجوش کرده ای ما را
 من و زندگی
 فاصله، معنی دیگر شب
 دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
 آواز آبشار
 ای ساقی باده معانی
 هر کی از نیستی آید به سوی او خبری
 ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما
 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هرچند سبک دنیا گشته است انتحاری
بیچاره بوش غرق ِ، صبراست و بردباری
این گشته انقلابی، آن گشته انفلاقی
تا عقل ارتجاعی، یکباره شد فراری
باید که بم گذاری، با صد رقم گذاری
تا لااقل نمایی یک کار ابتکاری
من نیز ذهن خودرا کم کم عوض نمایم
باید به کلهّ آرم افکار تارو ماری
***
باری زدم به دُمبش، او زد به زیر نافم
تیر است ساعت من با ضربه های کاری
بوشانه بیخ گوشم گفتا که من به هوشم
در جیب خویش دیدم یک نوت صدهزاری
گفتم چه کار داری؟ زیرا که کُخ نداری
این فتنه هاست گفتا زیر سر مَداری
جان با نزن! مزن! زن! گفتن برآمد از تن
او در زدن زدن من، مصروف مرده داری
خود چون دیموکرات است آخر به عقل آید
لازم بود دراین ره، صد گونه جان سپاری
دراین زدن زدن ها، یک حکمتی ست امّا
تیغون! تو بی سوادی، کزآن خبر نداری

اکتوبر 2006، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *