+ - x
 » از همین شاعر
1 سلام
2 تشناب سالاری
3 غزل بی ناموس
4 سینما
5 کله بی سوژه
6 چلو
7 در میان کارتون ها
8 ماجرای این و آن
9 تلک
10 تاپ و تیپیک

 » بیشتر بخوانید...
 مجوی شادی چون در غمست میل نگار
 عشق تو از بس کشش جان آمده
 ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه ای
 جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما
 زاهد ردا وجبه بود کسوت عذاب
 اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری
 چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 مباد بشکند ای رودها غرور شما
 اندرآ ای مه که بی تو ماه را استاره نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دگر نمانده پتاقی چو در خزانۀ من *
گلا به روی تو، دختر شده است خانۀ من
چه طالع ِ پدر آزار دارم ای مادر
به پشم او همۀ زحمت شبانۀ من
جواب خلق و خدا را چه گویم، از خجلت
فقط که گم شده پشتارۀ بهانۀ من
نه جَفر و جادو وجَنبل نه انتر و مَنتر
اثر نمود به تقدیر خرکسانۀ من
چه می خورم که مرا ماده پشت می سازد **
لگد بزن به دل و خایه و مثانۀ من
هزار بار غُرمباد خوردم و گویا ***
نبود ذرۀ مردی به آب و دانۀ من
به مفت آبرَو ِ آبرُوی من گِل شد
مگر به درز غلط رفته بود فانۀ من
خبر برای قومندان توپچی ببرید
که بی دفاع شده قلعه و تهانۀ من ****
خدای پاک اگر می دهی، نرینه بده
نرینه گفته به درد آمده است چانۀ من
خوشم از این که به فضل خدا دوگانه نشد
ضریب شرم من و خجلت یگانۀ من
چه لاف می زدم از مردی و در آ خر کار
گلا به روی تو دختر شده است خانۀ من

جنوری 2005، هامبورگ، کاکه تیغون

* پتاقی : مواد قابل انفجار ؛ بیشتر به معنای باروت است
**ماده پُشت : کسی که جز دختر به جهان نیاورد
***غرُمباد ( قرنباد، قرمبات) : زیرۀ رومی، زیرۀ سیاه
****تهانه (تَ ) : قلعۀ کوچک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *