+ - x
 » از همین شاعر
1 استخاره های انتخاباتی
2 آسیای نوبتی
3 طرز خوبان
4 آشپزخانه
5 دعوای قانونی
6 درجه تحصیل در کابینۀ کرزی
7 ظاهرشاه در حدیث رفتگان
8 مرگ
9 در مدح بزرگان زمانه
10 علاج چشم عمر

 » بیشتر بخوانید...
 اگر آتش است یارت تو برو در او همی سوز
 بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم
 فتادی از مقام کبریائی
 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
 من چو در گور درون خفته همی فرسایم
 در چشمت گوزنی بیتاب است
 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
 از می بدن من مزید کیست که ساغر زده *
 پاییز
 در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


یارب، یارب چه آفریدی، یارب
هم کان جمال و حسن و هم کان ادب
اینان که به روز این قدر زیبایند
حتما ً که قیامت اند یارب درشب

***

تادور وپیش کرزی بسیارزن نباشد
اعضای پارلمان را شوق زدن نباشد
فضل خداکه شورا خواب است ورنه کاکا
یک لحظه بندووازی میخ و رسن نباشد *
زن جززدن نخواهد استاد ِفن نخواهد
دست زدن نداری؟ رسم وطن نباشد
شاید که من چنینم زن را زدن ببینم
چشمم چوعین وغین است تقصیرمن نباشد **
آن پیر مومیایی باخنده گفت : آقا!
کم می زنی زنت را اوناشکن نباشد؟
امروزماده پشت اند اقوام آریایی
عالم زنانه گشته کار شمن نباشد؟
چشم سفید دارد مانند مادرکیک
جای نمانده کآنجا زن در سخن نباشد
زینت بودبه خانه زن اندراین زمانه
لطفا ًزکرزی آموز این کشف من نباشد
جای غلط نجویی افکار لیبرالی
زیرکُله ندیدی زیرچَپن نباشد؟!

3 دسامبر، 2006، هامبورگ


*بندوواز بودن ( به) چیزی یا کسی :
اهمیت قایل بودن، خودرا وابسته دانستن
** عَین وغین :
احول، دو بین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *