+ - x
 » از همین شاعر
1 مادر سلام
2 تشناب سالاری
3 طالبان
4 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
5 عمر خبیث
6 ظاهرشاه در حدیث رفتگان
7 کله بی سوژه
8 حضرت بوش
9 دلهای گریخته
10 از اضغاث احلام یک ملاّ

 » بیشتر بخوانید...
 روزی كه او به دور خودش « بیر و بار » داشت
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 بر پشت من از زمانه تو میاید
 پگاه
 مثل یک شیشه ی پاک یکدل از دستم افتاد
 گه از موی میان شهرت دهد نازک خیالی را
 سماع آرام جان زندگانیست
 دلا تا نازکی و نازنینی
 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
 می دان که زمانه نقش سوداست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گلا به روی تو ای مرد! نرخ ما چند است؟

گمان من که جواب تو صرف،چُس خند است؟

چنان تو غرق غروری که گاه می ترسم

به جیب تو نکند نامۀ خداوند است؟!

ویا که لایق پاسخ نیم چو می دانی

شبانه باز که تنبان یار بی بند است

ویا سوأل مرا ناشنیده می گیری

چنین تجاهل مردانه باب اسپند است

فقط دمی که سماوار سکس می جوشد

ضعیفه ات هم قنّاد وقند ِ در قند است

به وقت قتقتک ِ زیرناف، زیر لحاف

رییس شرکت تولید نسل و فرزند است

پس از خموشی زیر لحاف : فاژۀ سکس

فرار کرده زلبهات هرچه لبخند است

بگو جواب سوألم که نرخ ما چند است؟

دلم به خنجری بگشا، زبان من بند است


3 دسامبر 2004، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *