+ - x
 » از همین شاعر
1 قلمم زاده نیزار غم است
2 لبخند در سکوت تو در بند می شود
3 اگر تو گرم و من سردم
4 چهار بیتی ها
5 آواره تر از باد
6 اتحاد و اتفاق
7 روزی برای دیدنت
8 پیش از تو
9 وه چه شادم که تو یارم شده ای

 » بیشتر بخوانید...
 هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را
 چون بلبل مست راه در بستان یافت
 ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده ای
 شب که بر خاک سيه روی بديوار نهم
 کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است
 بهار دیگر
 ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
 هله نوروز آمد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

قلمم زاده نیزار غم است
از نیستان جفا می آید

هیچ گاهی ننویسد قلمم از پرواز
یا ز آزادی مرغان قفس

واژه هایش همه تلخند و سیه
قلمم از غم و اندوه کسان
از جهانگیری دزدان و خسان بنویسد

خاطرش غرق خزان
سخن از خنده به لبهای جهان
سخن از شادی پروانه به گلزار نگوید قلمم

وگرش لب بودی ناله ها بنمودی
گوشهای همگان را پر فریاد نمودی قلمم:

که تو ای آدم زولانه پرست
گوش هایت مگر از پنبه پر است؟
چشم هایت به چه ها می نگرد؟
که نه آوای به آتش زدگان می شنوی
و نمیبینی جگر سوختگان در چه غمند

قلمم نومید است
قلمم قصه ی نیزار به آتش زده را
قلمم زشتی مرداب به خاطر دارد

قلمم زاده ی نیزار غم است..


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *