+ - x
 » از همین شاعر
1 از خود و بیگانه
2 چلو
3 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
4 اگر این مکتب است و این ملا
5 جایزه برای کرزی
6 ذهن کوچه گشت
7 دموکراسی
8 استخاره های انتخاباتی
9 سبک انتحاری
10 تلک

 » بیشتر بخوانید...
 كنار آمده ام با تمام غم هایم
 دالان عجیب
 نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
 پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
 به تو بگویم
 زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا
 هرکجا نسخه کنند آن خط ریحانی را
 آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند
 بسکه چون گل پرده ها بر پرده شد سامان مرا

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱


دموکراسی، دموکراسی، کجایی؟ چشم هایت کو؟
تو انسی یا که جنسی، از چه نقشی، دست و پایت کو؟
تو اندرفکر و ذکر و خاطر و ذهنم نمی گنجی
ز غربی یا ز شرقی یا ز کوۀ قاف، جایت کو؟
خوشا از دور آواز دهل، امّا تو خاموشی
دهان داری، زبان داری، اگر مردی صدایت کو؟
مگر ما جنس آدم نیستیم ای چیغ سرگردان
و یا مردم گریزی یا که سرنای نوایت کو؟
تو ابن هیچ در هیچی، نه دکتوری نه بیماری
نه ملاّیی که پرسم کو عبایت کو قبایت کو
اگر من قصد تعریفت نمودم از چه خاموشی
به ریشم خنده هایت کو برایم های هایت کو؟
محالی یا خیالی در چه حالی با چه احوالی
غلامت کو امیرت کو رسولت کو خدایت کو؟

21 نوامبر 2003، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *