+ - x
 » از همین شاعر
1 حسن تعبیر
2 مادر سلام
3 سلام
4 زبان درازی
5 جایزه برای کرزی
6 خواب رندانه
7 دموکراسی
8 کله بی سوژه
9 آزادی بیان
10 استخاره های انتخاباتی

 » بیشتر بخوانید...
 مرا وصال تو باید صبا چه سود کند
 به حق آن که در این دل بجز ولای تو نیست
 دیریست که من گمشده در راه توستم
 یار مرا می نهلد تا که بخارم سر خود
 برآن سرم که ز دامن برون کشم پا را
 سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
 جهان در چشم زن دریاست دریا
 عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن
 عزت سرخ
 شعر های مصطفا هزاره

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


گفت آن یک وزیر، کرزی را
کزکف دست من ببین فالم

باشد آیا دوام چوکی من
لااقل چون دوام انزالم؟

گفت کرزی که :" فال تو فال است
بخت وطالع ولی به مثقال است

لاجرم، لاجواب، لاادری
ای مجال اندکی وبی قدری"

بعد با یک سکوت شاهانه
سوی بیت الخلا نظرافگند

خنده یی کرد مثل چیغ بنفش
زیرلب گفت :" این چه بی ادبی ست؟

عمر برق است و عقل سیمرغ است
عاقلان در پی نقط نروند"

باز خارید پشت گردن را
صاف کردا گلو که یعنی جرت!

24 اپریل 2005، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *