+ - x
 » از همین شاعر
1 کرامات دموکراتیک یک شیخ
2 لگد
3 آن سوی خط
4 در مدح بزرگان زمانه
5 شوق غزل جوشی
6 حضرت بوش
7 اگر این مکتب است و این ملا
8 مدت وزارت در کابینۀ کرزی
9 دیدار در کوه قاف
10 چادری

 » بیشتر بخوانید...
 هر که آتش من دارد او خرقه ز من دارد
 هرکجا نسخه کنند آن خط ریحانی را
 پیشتر آ روی تو جز نور نیست
 گر از او خواهی خبر می باش از جان بيخبر
 کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 باده ی عرفان
 با هر کی تو درسازی می دانک نیاسایی
 وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد
 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


گفت آن یک وزیر، کرزی را
کزکف دست من ببین فالم

باشد آیا دوام چوکی من
لااقل چون دوام انزالم؟

گفت کرزی که :" فال تو فال است
بخت وطالع ولی به مثقال است

لاجرم، لاجواب، لاادری
ای مجال اندکی وبی قدری"

بعد با یک سکوت شاهانه
سوی بیت الخلا نظرافگند

خنده یی کرد مثل چیغ بنفش
زیرلب گفت :" این چه بی ادبی ست؟

عمر برق است و عقل سیمرغ است
عاقلان در پی نقط نروند"

باز خارید پشت گردن را
صاف کردا گلو که یعنی جرت!

24 اپریل 2005، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *