+ - x
 » از همین شاعر
1 از آدم تا بوزینه
2 مادر سلام
3 تدبیر مهمانی
4 آزادی بیان
5 اگر این مکتب است و این ملا
6 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
7 هیچ و پیچ
8 طرز خوبان
9 بکس قدیمی
10 کی با ما؟

 » بیشتر بخوانید...
 قلت له مصیحا یا ملک المشرق
 حضور ناخلف بغض
 درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
 صبر سنگ
 پنجم
 ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی
 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
 تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
 تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


آرزویی مرا به دل مانده، کاش می شد ترا لگد بزنم
زیر ناف ترا نشان گیرم، یک لگد هم به جای بد بزنم

خونم از نسل اژدهای غلوست، وزهمین غالباً به تشویشم
نکند بازهم غلو بکنم، عوض صدهزار، صدبزنم

پرسش تلخ هیچ لازم نیست، من کجا بوده ام لگدباره؟
که چنین بی لگام می پرسی،می زند؟زد؟نزد؟بزد؟ بزنم

کار "ویندوز " فکر من زار است،از من از "چندشد؟" چه می پرسی
هرچه برجستگی به جانت هست، نشودتا سبد سبد،بزنم

بردهانت اگرکه رحم آرم، رحم کی می کنم به دندانت
مثل شوت " پله " جهان آشوب، بزنم،یاعلی مدد! بزنم

یک کمی صبر بد نخواهد بود،هردوصدسال صبرخواهم کرد
بعدازآن پشت هم حواله کنم، مختصر اینکه تا ابد بزنم

هشتم اگست۲۰۰۴،درراه آلمان دنمارک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *