+ - x
 » از همین شاعر
1 آزادی
2 خیال من یقین من
3 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
4 خداحافظ گل سوری
5 عشق چیست؟
6 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
7 ناودانها
8 گرد راه
9 ملت من
10 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم

 » بیشتر بخوانید...
 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
 به این نابودمندی بودن آموز
 دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
 مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار
 از برای تو
 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
 جور و جفا و دوریی کان کنکار می کند
 چند خسپیم صبوح است صلا برخیزیم
 چه ممکن است که راحت سری برآورد از ما
 چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

دهقان پیر! عشق چیست؟

عشق؟ رود باریست که آغازش را

ابر های بلند میدانند

و انجامش را شاخساران بلند

در میان مزرعه ام برگ می بردارد

بته کن! عشق چیست؟

عشق؟ یک دهکده است

کز سر کوی بلند میتوانش به تماشا بنشست

و از آنجا به هوای یک کس سرود آغازید

آسیابان! عشق چیست؟

عشق؟ یک پلیست از کمان رستم

بر فراز رودی

که همه روزه از آن جانب رود

دختری می آید و میرقصد و سر چرخی را

از سرم ام میکاهد

مسافر! عشق چیست؟

عشق؟ یک سوار است آشنا با منزل

وقتی پرسان بکنیش که چه حد فاصله مانده است؟

خنده اش میگیرد

خوشه چین! عشق چیست؟

عشق، فصلیست که از مزرعه ها میگذرد

دانه های خوش گندم را به کبوتر های دشتی تعارف میکند

و کوچک ترین خوشه را به من مینهد

معدن چی! عشق چیست؟

عشق یک وسوسه است

در فرو رفتن تا عمق کوهی

وچراغی را آن جا افروختن است

دختر! عشق چیست؟

عشق، آرامش و خاموشی چشم مردیست

وقتی از دوست داشتن میلرزد

و سرا پا سخن است وقتی از گرمی دیدار

بیهوده سخن میگوید

نه!!!

عشق، خشمیست به هنگامی که مردی می آشوبد

نه! نه!!!

عشق، احساس لطیفیست به چشمانی شوخ

نه!عشق احمقی های بلند ایمانیست

نه! عشق چیز دگر است

به دلم میگذرد به زبانم نه مگر

قراول!عشق چیست؟

عشق، بازار سر افرازانیست از جسارت، از خشم

علم سبز، بر افراخته ایست

بر فراز گوری از شهیدی، گمنام

و هم عشق چیزی از جنس گل سوری

و باغ ناجوست، چیزی از زمزمه ء تلخ اسیرزنگیست

چیزی از آزادیست

نقاش! عشق چیست؟

عشق یک پیکر موزون سراپا رنگست

رنگ سبز، رنگ آبی و کبود

رنگ نیلوفری و نارنجی

خوابیست که به هیچ عبارت در نمی آید

و دیوانه نمودست مرا

گیتار نواز، گیتار نواز! عشق چیست؟

آه، بهتر آنست که پرسان نکنی!

آه از این دختر شوخ، آه از این نغمه ی کوتاه و بنفش

تار تارم کرده است

عشق؟ بلبلیست، بر سر هر سنگی، هر شاخی که نشست

چیز نو میخواند، پر و پا تار و ترنگست

همه میلودیست

دست آموز نمیگردد و پیرم کرده است

شرابی! عشق چیست؟

عشق؟ باش جامی بزنم!

عشق؟ صبر کن!

مچم.......

دیوانه! عشق چیست؟

عشق؟ یک مهتاب است

شبانه خوشه، خوشه میشه

او به مه میخنده مه به او میخندم

هوش کن!!! رسوا نکنی!

شاعر! عشق چیست؟

قراول چیزی نگفت؟

گفت!

گیتار نواز چیزی نگفت؟

گفت!

بس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *