+ - x
 » از همین شاعر
1 معنای تجدد
2 چلو
3 تلک
4 خرم آنروز
5 نقد مدرن
6 بکس قدیمی
7 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
8 اندر مذمت انواع آزادی
9 علاج چشم عمر
10 تیک هی

 » بیشتر بخوانید...
 رخ ها بنگر تو زعفرانی
 در مدح بزرگان زمانه
 گر تیغ بارد در کوی آن ماه
 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
 به پیشگاه مولانا
 دل من چون صدف باشد، خیال دوست دُر باشد
 ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
 سونامی فریاد
 جان جانی و جان صد جانی
 بی بازگشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می شدم در خم دالان پر از خم، خم خم
کآمد آواز دوسه فیر دمادم، دم دم

ترس بی پیر مرا زهره ترک کرد آناً
بند تنبان کردم فوراً محکم، کم کم

گفتم این چیست؟ کجایی است؟ چه هیبتناک است
یا نفیر آمده از لشکر رستم، تم تم

یا که از اردوی چنگیز سفیر غضب است
لندهوری که به ناز است و خم و چم، چم چم

یا که طالب بچه یی طبل خطر می کوبد
بیخ گوش دوسه تا خانم بیغم، غم غم

یا جنابیست که از جنت دنیا بیزار
می کفاند به دل خویش، خودش بم، بم بم

ممکن از دوزخیان قصد ترورت کرده
سایه ام گفت، دوچشمش پر شبنم، نم نم

گر به عقلت نزند زود شفا می یابی
از دَم حضرت عیسی بن مریم، یم یم
* * * *

بین دالان که به هر سو نظری افگندم
سایه ام بود و خودم، پیهم و باهم، هم هم

در دلم هرچه گذر کرد صدا می آید
از خم هر گذر روده و اِشکم، کم کم

بادِ گندیده بوَد در بدن هر بنده
رنجه کرده قدم از اِشکم آدم، دم دم

* * * *

این خیالات صدا دار زروشنفکر است
هرچه گفته ست و نوشته ست سراسر بکر است

۱۹ دسامبر ۲۰۰۴، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *