+ - x
 » از همین شاعر
1 ذهن کوچه گشت
2 آقا و عقل
3 آن روز دور نیست
4 طالبان
5 دوتا نگاه
6 از اضغاث احلام یک ملاّ
7 آزادی اندیشه
8 هیچ و پیچ
9 ماجرای این و آن
10 تیک هی

 » بیشتر بخوانید...
 به تازگی نکشد عافیت دماغ مرا
 بده آن باده جانی که چنانیم همه
 دوش می گفت جانم کی سپهر معظم
 تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم
 خوشه چین
 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
 ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
 چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
 نازنین بلقیس
 دل من در هوای روی فرخ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

علاج چشم عمر، گفت طالبی پشما
که یک ضعیفه بشاشد دو قطره در چشما
ز کاروان ضعایف به کار شد، چندا
اگر چه کوشش بسیار، شاش شد بندا
عجایب است که یک قطره هم سراب شدا
گرفت، کار ِ خودش پس خودش به دست ِ خودا
به سوی سقف به نیم نگه نظر کردا
که من نه مطرب و دیوثم و نه نامردا
ایا خدای تعالی، پلان تو چونا
بماندا نظر من چو بخت ِ مجنونا؟
نه از سپهر و نه از سقف آمدی بانگا
چو توپ رفته که آید به وقت ِ پینگ پانگا
یکی ز جمع ضعایف که قصه اش مُفتا
به استناد طبیبی بزرگ می گفتا
همان دو قطره که درمان چشمت از آنا
بباید آن به دهان تو کرد، حیوانا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *