+ - x
 » از همین شاعر
1 مادر سلام
2 مرگ
3 ماجرای این و آن
4 در میان کارتون ها
5 سینما
6 غزل بی ناموس
7 طرز خوبان
8 ذهن کوچه گشت
9 گلا به روی تو
10 دلهای گریخته

 » بیشتر بخوانید...
 این بار دوم است
 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
 بعد از هزار سال دلم را بلد نشد
 تجدید سحرکاری ست در جلوه زار عنقا
 ز رویت دسته ی گل می توان کرد
 لحظه های گم شده
 شب های سپهر ما
 باژگونی
 ای شاه عرب میر عجم سرور اعلی
 بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


آقا چه شد که در همه جا پادشاه شد
بیهوده نیست عقل اگر نرخ کاه شد

آقا همیشه صد قدم از عقل دور هست
هر کوزه،کاسه،کاسه به چشمش کلاه شد

پیوند او به آدم خاکی عجیب نیست؟
" آرمسترانگ " ناشده، خواهد به ماه شد

آقا به عقل ویزه گرفته که بعد از این
با او شود که همسفر ِ گاهگاه شد

آقا همیشه گفته : نمیشه! چه می شود
یکبار هم نگفته،بگوید که : آه! شد

شاید که بیخ ِ عقل سبیل مانده سست بود
همراۀ او به نیمۀ یک نیمه راه شد

یا عقل قد نداد،بفهمد،چه گپ شده
یا هرچه راه بود به یکباره چاه شد

****
آقا چه گفت؟گفت،نگفت؟اشتباه شد؟
همواره کون عقل زدستش کلاه شد

ازعمر عقل و عقل نمایی و نیمه عقل
چیزی نمانده بود که آن هم تباه شد

فبروری ۲۰۰۹،هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *