+ - x
 » از همین شاعر
1 علت مرگ و زندگی
2 تلک
3 دعوای قانونی
4 ذهن کوچه گشت
5 کی با ما؟
6 اگر حامد شود محمود
7 حسن تعبیر
8 آقا و عقل
9 لگد
10 راپورهای واصله امپورت می شود

 » بیشتر بخوانید...
 برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم
 آزادگی
 کاهل و ناداشت بدم کام در آورد مرا
 کهن پروردهء این خاکدانم
 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
 آمد آمد نگار پوشیده
 در دایره ای که آمد و رفتن ماست
 خاک خسته
 برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن
 ای دیده اگر کور نئی گور ببین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


آقا چه شد که در همه جا پادشاه شد
بیهوده نیست عقل اگر نرخ کاه شد

آقا همیشه صد قدم از عقل دور هست
هر کوزه،کاسه،کاسه به چشمش کلاه شد

پیوند او به آدم خاکی عجیب نیست؟
" آرمسترانگ " ناشده، خواهد به ماه شد

آقا به عقل ویزه گرفته که بعد از این
با او شود که همسفر ِ گاهگاه شد

آقا همیشه گفته : نمیشه! چه می شود
یکبار هم نگفته،بگوید که : آه! شد

شاید که بیخ ِ عقل سبیل مانده سست بود
همراۀ او به نیمۀ یک نیمه راه شد

یا عقل قد نداد،بفهمد،چه گپ شده
یا هرچه راه بود به یکباره چاه شد

****
آقا چه گفت؟گفت،نگفت؟اشتباه شد؟
همواره کون عقل زدستش کلاه شد

ازعمر عقل و عقل نمایی و نیمه عقل
چیزی نمانده بود که آن هم تباه شد

فبروری ۲۰۰۹،هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *