+ - x
 » از همین شاعر
1 از کابل تا دوبی
2 سینما
3 کنفرانس لندن
4 هیچ و پیچ
5 آزادی اندیشه
6 دوتا نگاه
7 دیشب
8 بکس قدیمی
9 زن زدن
10 یکی که تازه مسلمان شد

 » بیشتر بخوانید...
 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
 دارنده چو ترکیب طبایع آراست
 ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
 حسابی نیست با وحشت جنون کامل ما را
 آرام تر بگذر
 گر تو خواهی که تو را بی کس و تنها نکنم
 تهمینه
 مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی
 محبت چیست تاثیر نگاهی است
 جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


آقا چه شد که در همه جا پادشاه شد
بیهوده نیست عقل اگر نرخ کاه شد

آقا همیشه صد قدم از عقل دور هست
هر کوزه،کاسه،کاسه به چشمش کلاه شد

پیوند او به آدم خاکی عجیب نیست؟
" آرمسترانگ " ناشده، خواهد به ماه شد

آقا به عقل ویزه گرفته که بعد از این
با او شود که همسفر ِ گاهگاه شد

آقا همیشه گفته : نمیشه! چه می شود
یکبار هم نگفته،بگوید که : آه! شد

شاید که بیخ ِ عقل سبیل مانده سست بود
همراۀ او به نیمۀ یک نیمه راه شد

یا عقل قد نداد،بفهمد،چه گپ شده
یا هرچه راه بود به یکباره چاه شد

****
آقا چه گفت؟گفت،نگفت؟اشتباه شد؟
همواره کون عقل زدستش کلاه شد

ازعمر عقل و عقل نمایی و نیمه عقل
چیزی نمانده بود که آن هم تباه شد

فبروری ۲۰۰۹،هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *