+ - x
 » از همین شاعر
1 دو حکمت از ملا محمد عمر
2 مادر سلام
3 در میان کارتون ها
4 آزادی بیان
5 کلاه های سفید و کله های سیاه
6 سینما
7 ذهن کوچه گشت
8 تیک هی
9 کرامات دموکراتیک یک شیخ
10 دوتا نگاه

 » بیشتر بخوانید...
 پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را
 کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
 بار دیگر یار ما هنباز کرد
 هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین
 تا با تو قرین شده ست جانم
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
 زان ازلی نور که پرورده اند
 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
 نالد به حال زار من امشب سه تار من
 مگر تو یوسفان را دلستانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


آقا چه شد که در همه جا پادشاه شد
بیهوده نیست عقل اگر نرخ کاه شد

آقا همیشه صد قدم از عقل دور هست
هر کوزه،کاسه،کاسه به چشمش کلاه شد

پیوند او به آدم خاکی عجیب نیست؟
" آرمسترانگ " ناشده، خواهد به ماه شد

آقا به عقل ویزه گرفته که بعد از این
با او شود که همسفر ِ گاهگاه شد

آقا همیشه گفته : نمیشه! چه می شود
یکبار هم نگفته،بگوید که : آه! شد

شاید که بیخ ِ عقل سبیل مانده سست بود
همراۀ او به نیمۀ یک نیمه راه شد

یا عقل قد نداد،بفهمد،چه گپ شده
یا هرچه راه بود به یکباره چاه شد

****
آقا چه گفت؟گفت،نگفت؟اشتباه شد؟
همواره کون عقل زدستش کلاه شد

ازعمر عقل و عقل نمایی و نیمه عقل
چیزی نمانده بود که آن هم تباه شد

فبروری ۲۰۰۹،هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *