+ - x
 » از همین شاعر
1 تیک هی
2 کنفرانس لندن
3 دموکراسی
4 چادری
5 اصلاً چرا؟
6 سینما
7 آسیای نوبتی
8 خواب رندانه
9 طالبان
10 تلک

 » بیشتر بخوانید...
 فرود آ تو ز مرکب بار می بین
 چون در کف روزگار گشتیم زبون
 چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
 این اهل قبور خاک گشتند و غبار
 نرد کف تو بردست مرا
 صنما بر همه جهان تو چو خورشید سروری
 بی تو بسیار گریه کردم
 سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه گری
 چو بیند روی تو ای نازنین گل
 بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


در روده های قرن، پرازیت گشته ایم
جمعی که تا فلان ِجهان، تیت گشته ایم

برنقشۀ جهان که به دیوار ذهن ماست
هرجا که عقل بوده ترانزیت گشته ایم

روزی که انتحار، هنرمند می خرد
در صدر " تاپ تن " بنگر " هیت " گشته ایم

امروز روزگار مرض های مهلک است
مادلخوشیم زانکه برانشیت گشته ایم

یک سُرفه بیش نیست دراینجا عبور قرن
بنیانگذار دانش تفریط گشته ایم

هان ای عزیز، ارزش ابریشم مراد
دانسته ایم و مشتری چیت گشته ایم

تُف بر زبان درازی آیینه! گفته بود
ما همنشین لودۀ عفریت گشته ایم

حاجت نبود آینه را حرف مفت و جفت
بالانشین دفتر تثبیت گشته ایم

۲۸ فبروری ۲۰۰۹،هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *