+ - x
 » از همین شاعر
1 صدف
2 خزف و گهر
3 مهاجر چیست؟
4 از فراز منبر ابرها
5 نشان دل
6 در آتش بی همزبانی
7 قصه پرداز
8 بال سحر
9 آستان عشق
10 ای بسا ناجی که خود جلاد بود

 » بیشتر بخوانید...
 گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 تو ز من ملول گشتی که من از تو ناشتابم
 چند گهی فاتحه خوانت کنم
 این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه ست
 جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 عشق است دلاور و فدایی
 یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتیم

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

طعنه بر خسته رهروان نزنید
بوسه بر دست رهزنان نزنید
چون کمان کهنه شد، کمانش پیر
به هدف تیر ازآن کمان نزنید
تکیه بر زنده گان کنید ای قوم
تاج بر فرق مردگان نزنید
هیچ گاهی خزف گهر نشود
خاک در چشم مردمان نزنید
چون خود ازهمرهان قافله اید
همرهء دزد کاروان نزنید
باده با دوست در عیان چو خورید
لقمه با غیر در نهان نزنید


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

تمیم از کابل :

استاد محترم سروده های شما را خواندم بسیار خوشم امد به امید موفقیت های بیشتر شما




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *