+ - x
 » از همین شاعر
1 خزف و گهر
2 آستان عشق
3 صدف
4 قصه پرداز
5 بال سحر
6 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
7 در آتش بی همزبانی
8 نشان دل
9 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
10 مهاجر چیست؟

 » بیشتر بخوانید...
 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
 شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
 ای خدا این وصل را هجران مکن
 ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی
 تا به کی در پرده دارم آه بی تأثیر را
 استسقا
 دست الفت
 امشب که در آیینه مرورم کردی
 ای بار خدای پاک دانای قدیر

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

طعنه بر خسته رهروان نزنید
بوسه بر دست رهزنان نزنید
چون کمان کهنه شد، کمانش پیر
به هدف تیر ازآن کمان نزنید
تکیه بر زنده گان کنید ای قوم
تاج بر فرق مردگان نزنید
هیچ گاهی خزف گهر نشود
خاک در چشم مردمان نزنید
چون خود ازهمرهان قافله اید
همرهء دزد کاروان نزنید
باده با دوست در عیان چو خورید
لقمه با غیر در نهان نزنید


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

تمیم از کابل :

استاد محترم سروده های شما را خواندم بسیار خوشم امد به امید موفقیت های بیشتر شما




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *