+ - x
 » از همین شاعر
1 از فراز منبر ابرها
2 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
3 در آتش بی همزبانی
4 خزف و گهر
5 آستان عشق
6 نشان دل
7 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
8 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
9 قصه پرداز
10 مهاجر چیست؟

 » بیشتر بخوانید...
 به اهل پرده اسرارها ببر خبری
 شبانه
 ای ساقی خوش اندام جام وفا بیاور
 بت من به طعنه گوید چه میان ره فتادی
 بخود باز آ او دامان دلی گیر
 مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
 ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
 من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
 زندگی
 یار شدم یار شدم با غم تو یار شدم

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

طعنه بر خسته رهروان نزنید
بوسه بر دست رهزنان نزنید
چون کمان کهنه شد، کمانش پیر
به هدف تیر ازآن کمان نزنید
تکیه بر زنده گان کنید ای قوم
تاج بر فرق مردگان نزنید
هیچ گاهی خزف گهر نشود
خاک در چشم مردمان نزنید
چون خود ازهمرهان قافله اید
همرهء دزد کاروان نزنید
باده با دوست در عیان چو خورید
لقمه با غیر در نهان نزنید


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

تمیم از کابل :

استاد محترم سروده های شما را خواندم بسیار خوشم امد به امید موفقیت های بیشتر شما




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *