+ - x
 » از همین شاعر
1 در آتش بی همزبانی
2 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
3 آستان عشق
4 خزف و گهر
5 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
6 نشان دل
7 قصه پرداز
8 صدف
9 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
10 مهاجر چیست؟

 » بیشتر بخوانید...
 آنک چنان می رود ای عجب او جان کیست
 هرجا روی ای ناله سلامی ببر از ما
 پرنده
 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
 هر دم ای دل سوی جانان می روی
 خوش جامه که در هر نارسا رساست
 به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد
 دل با معرفت
 میر شکار من که مرا کرده ای شکار
 سوی آن سلطان خوبان الرحیل

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

طعنه بر خسته رهروان نزنید
بوسه بر دست رهزنان نزنید
چون کمان کهنه شد، کمانش پیر
به هدف تیر ازآن کمان نزنید
تکیه بر زنده گان کنید ای قوم
تاج بر فرق مردگان نزنید
هیچ گاهی خزف گهر نشود
خاک در چشم مردمان نزنید
چون خود ازهمرهان قافله اید
همرهء دزد کاروان نزنید
باده با دوست در عیان چو خورید
لقمه با غیر در نهان نزنید


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

تمیم از کابل :

استاد محترم سروده های شما را خواندم بسیار خوشم امد به امید موفقیت های بیشتر شما




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *