+ - x
 » از همین شاعر
1 آستان عشق
2 مهاجر چیست؟
3 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
4 بال سحر
5 خزف و گهر
6 صدف
7 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
8 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
9 نشان دل
10 قصه پرداز

 » بیشتر بخوانید...
 الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
 گر علم خرابات تو را همنفسستی
 دعوای قانونی
 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
 بیامدیم دگربار چون نسیم بهار
 محبت بسکه پر کرد از وفا جان و تن ما را
 ای که در کوی خرابات مقامی داری
 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
 گفتی که: « در چه کاری؟ » با تو چه کار ماند؟

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

طعنه بر خسته رهروان نزنید
بوسه بر دست رهزنان نزنید
چون کمان کهنه شد، کمانش پیر
به هدف تیر ازآن کمان نزنید
تکیه بر زنده گان کنید ای قوم
تاج بر فرق مردگان نزنید
هیچ گاهی خزف گهر نشود
خاک در چشم مردمان نزنید
چون خود ازهمرهان قافله اید
همرهء دزد کاروان نزنید
باده با دوست در عیان چو خورید
لقمه با غیر در نهان نزنید


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

تمیم از کابل :

استاد محترم سروده های شما را خواندم بسیار خوشم امد به امید موفقیت های بیشتر شما




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *