+ - x
 » از همین شاعر
1 قصه پرداز
2 آستان عشق
3 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
4 خزف و گهر
5 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
6 صدف
7 از فراز منبر ابرها
8 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
9 مهاجر چیست؟
10 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت

 » بیشتر بخوانید...
 چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم
 سیمای در غبار
 کو خر من کو خر من پار بمرد آن خر من
 خیابان
 افسانه من
 هر که را گشت سر از غایت برگردیدن
 منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند
 بیست و سوم
 تا شدم بيخبر از نام و نشان
 جان منست او هی مزنیدش

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

طعنه بر خسته رهروان نزنید
بوسه بر دست رهزنان نزنید
چون کمان کهنه شد، کمانش پیر
به هدف تیر ازآن کمان نزنید
تکیه بر زنده گان کنید ای قوم
تاج بر فرق مردگان نزنید
هیچ گاهی خزف گهر نشود
خاک در چشم مردمان نزنید
چون خود ازهمرهان قافله اید
همرهء دزد کاروان نزنید
باده با دوست در عیان چو خورید
لقمه با غیر در نهان نزنید


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

تمیم از کابل :

استاد محترم سروده های شما را خواندم بسیار خوشم امد به امید موفقیت های بیشتر شما




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *