+ - x
 » از همین شاعر
1 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
2 بال سحر
3 صدف
4 از فراز منبر ابرها
5 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
6 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
7 قصه پرداز
8 مهاجر چیست؟
9 آستان عشق
10 نشان دل

 » بیشتر بخوانید...
 هر که را ذوق دین پدید آید
 امروز من و باده و آن یار پری زاده
 اگر امشب بر من باشی و خانه نروی
 گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی
 روز و شب خدمت تو بی سر و بی پا چه خوشست
 دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
 چون خانه روی ز خانه ما
 تزویر
 آمد آن خواجه سیماترش
 علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

طعنه بر خسته رهروان نزنید
بوسه بر دست رهزنان نزنید
چون کمان کهنه شد، کمانش پیر
به هدف تیر ازآن کمان نزنید
تکیه بر زنده گان کنید ای قوم
تاج بر فرق مردگان نزنید
هیچ گاهی خزف گهر نشود
خاک در چشم مردمان نزنید
چون خود ازهمرهان قافله اید
همرهء دزد کاروان نزنید
باده با دوست در عیان چو خورید
لقمه با غیر در نهان نزنید


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

تمیم از کابل :

استاد محترم سروده های شما را خواندم بسیار خوشم امد به امید موفقیت های بیشتر شما




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *