+ - x
 » از همین شاعر
1 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
2 از فراز منبر ابرها
3 صدف
4 بال سحر
5 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
6 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
7 مهاجر چیست؟
8 قصه پرداز
9 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
10 نشان دل

 » بیشتر بخوانید...
 ای که تو از عالم ما می روی
 ای آنکه از عزیزی در دیده جات کردند
 زمانه فتنه هاورد و بگذشت
 پیغام زاهدان را کمد بلای توبه
 به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم
 عروس
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 فریاد سبزه ها
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد
 یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳


ایا خمیده قامتان!
ایا ز ترس محتسب به سجده سر نهاده گان!
چه سالها که در اطاعت خدا و سایهً خدا،
کمان قامت شما خمیده ماند،
و های های روح تان،
به اوج آسمان رسید و نا شنیده ماند،
و از نمازهای بی حضورتان،
چه غرفه ها که در بهشت نا خریده ماند

***
نوای روح سرشکستهً شما،
از آن به گوش آسمانیان نمیرسد،
کزان فرشته سیرتان،
که در نماز پیش روی تان ستاده میشوند،
شما فقط،
فرایض رکوع و سجده را فرا گرفته اید،
ولی فریظهء قیام را ز یاد برده اید،

***

ایا خمیده قامتان!
ایا به چاه سرنوشت شوم بنده گی فتاده گان!
شبی نماز خویش را،
به پشت کاج سبز جنگل امید،
اقتدا کنید،
و همچو رعد،
از فراز منبر بلند ابر،
بگوش هر نهال نورسیده ای صدا کنید
که: زینهار،
ای جوانه ها،
سر بلند و سبز تان،
ز تندباد حادثات خم مباد،
و از نماز های تان،
فریضهً قیام کم مباد،
اگر که دست حادثه،
شبی به پای تان تبر زند،
قیام را به همدیگر سبق دهید،
و چون صنوبر جوان،
ستاده جان به حق دهید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *