+ - x
 » از همین شاعر
1 نشان دل
2 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
3 صدف
4 در آتش بی همزبانی
5 بال سحر
6 قصه پرداز
7 آستان عشق
8 خزف و گهر
9 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
10 از فراز منبر ابرها

 » بیشتر بخوانید...
 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
 ای جان لطیف و ای جهانم
 ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور
 هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین
 بیچاره کسی که می ندارد
 چه باشد زندگانی را بهایی
 بر منبرست این دم مذکر مذکر
 رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
 جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش
 یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به هامونی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳


ایا خمیده قامتان!
ایا ز ترس محتسب به سجده سر نهاده گان!
چه سالها که در اطاعت خدا و سایهً خدا،
کمان قامت شما خمیده ماند،
و های های روح تان،
به اوج آسمان رسید و نا شنیده ماند،
و از نمازهای بی حضورتان،
چه غرفه ها که در بهشت نا خریده ماند

***
نوای روح سرشکستهً شما،
از آن به گوش آسمانیان نمیرسد،
کزان فرشته سیرتان،
که در نماز پیش روی تان ستاده میشوند،
شما فقط،
فرایض رکوع و سجده را فرا گرفته اید،
ولی فریظهء قیام را ز یاد برده اید،

***

ایا خمیده قامتان!
ایا به چاه سرنوشت شوم بنده گی فتاده گان!
شبی نماز خویش را،
به پشت کاج سبز جنگل امید،
اقتدا کنید،
و همچو رعد،
از فراز منبر بلند ابر،
بگوش هر نهال نورسیده ای صدا کنید
که: زینهار،
ای جوانه ها،
سر بلند و سبز تان،
ز تندباد حادثات خم مباد،
و از نماز های تان،
فریضهً قیام کم مباد،
اگر که دست حادثه،
شبی به پای تان تبر زند،
قیام را به همدیگر سبق دهید،
و چون صنوبر جوان،
ستاده جان به حق دهید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *