+ - x
 » از همین شاعر
1 در آتش بی همزبانی
2 نشان دل
3 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
4 مهاجر چیست؟
5 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
6 از فراز منبر ابرها
7 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
8 خزف و گهر
9 صدف
10 آستان عشق

 » بیشتر بخوانید...
 من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
 ماییم قدیم عشق باره
 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
 سیدی انی کالیل انت فی زی النهار
 یک جام شراب صد دل و دین ارزد
 ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 شاعران راست می گویند
 ریشۀ تشویش
 عیش هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۴

دلم باز از غم غربت به خاموشی فغان دارد
پرستوی پریشانم هوای آشیان دارد
نیاساید دمی دور از زمین و آسمان خویش
نمی داند که این جا هم زمین و آسمان دارد
شرار آتشِ بی همزبانی سوخت جانم را
خوش آن رندی که صحبت با حریفِ همزبان دارد
ز چشمم تا ندزدد خواب تصویر خرامش را
تماشاخانهً چشمم ز مژگان پاسبان دارد
ز بهتانی که بر دین بست کس را من کجا گفتم
خطیب شهر ناحق در حق من گمان دارد
مرا با شیخ جنگی نیست، در حقّم دعا خوانید
کزین سنگین دلِ کافر خدایم در امان دارد
پُر از هنگامهً عشق است فانی! پهنه گیتی
همین یک قصه در هرجا دگرگون داستان دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *