+ - x
 » از همین شاعر
1 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
2 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
3 بال سحر
4 از فراز منبر ابرها
5 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
6 قصه پرداز
7 مهاجر چیست؟
8 آستان عشق
9 نشان دل
10 ای بسا ناجی که خود جلاد بود

 » بیشتر بخوانید...
 با یاد چشمهای تو
 عاقبت عشقت مرا رنجور کرد
 کسی خراب خرابات و مست می باشد
 ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار
 چارچوب دروازه
 از بار درد سرو قدم بی نمود شد
 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
 برج زهرمار
 همه خوف آدمی را از درونست
 کجایی ساقیا درده مدامم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل جدا از جلوهء جانان مباد
این قناری در قفس نالان مباد
پای اگر در راه شیطان رفت، رفت
ای خدا دل خانهء شیطان مباد
از طفیل مژهء خونبار ما
جنگل امید بی باران مباد
ای که رزمیدید با اهریمنان
اهریمن را با شما پیمان مباد
نام تان ای رهروان راه عشق
همردیف نام نامردان مباد
تا نریزندش به پای خوک ها
آبرو چون آب جو ارزان مباد
ما ز سلطان و ز دربان فارغیم
آستان عشق را دربان مباد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *