+ - x
 » از همین شاعر
1 نشان دل
2 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
3 در آتش بی همزبانی
4 صدف
5 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
6 بال سحر
7 خزف و گهر
8 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
9 قصه پرداز
10 از فراز منبر ابرها

 » بیشتر بخوانید...
 سیمای در غبار
 بی برگی بستان بین کآمد دی دیوانه
 گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم
 ای دل صافی دم ثابت قدم
 اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی
 العشق یقول لی تزین
 ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته
 بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
 گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۴۳

خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
چه شادیها خورد بر هم چه چه بازیها شود رسوا
یکی خندد ز آبادی، یکی گرید ز بربادی
یکی از جان کند شادی، یکی از دل کند غوغا
چه کاذب ها شود صادق، چه صادق ها شود کاذب
چه عابد ها شود فاسق، چه فاسق ها شود ملا
چه زشتی ها شود رنگین چه تلخی ها شود شیرین
چه بالا ها رود پائین، چه سفلی ها شود علیا
عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد
وگرنه بر زمین افتد ز جیب محتسب مینا
شبی در کنج تنهائی میان گیریه خوابم برد
به بزم قدسیان رفتم ولی در عالم رؤیا
درخشان محفلی دیدم چو بزم اختران روشن
محمد(ص) همچو خورشیدی نشسته اندران بالا
روان انبیاء با او، علی شیر خدا با او
تمام اولیاء با او همه پاک و همه والا
ز خود رفتم در آن محفل تپیدم چون تن بسمل
کَشیدم ناله ای از دل زدم فریاد واویلا
که ای فخر رسل احمد برون شد رنج ما از حد
دلم دیگر به تنگ آمد ز بازی های این دنیا
زند غم بردلم نشتر ندارم صبر تا محشر
بگو با عادل داور بگو با خالق یکتا
چسان بینم که نمرودی بسوزاند خلیلی را
چسان بینم که فرعونی بپوشاند ید بیضا
چسان بینم که نا مردی چراغ انجمن باشد
چسان بینم جوانمردی بماند بیکس و تنها
چسان بینم بد اندیشی کند تقلید درویشان
چسان بینم که ابلیسی بپوشد خرقه ی تقوا
چسان بینم که شهبازی بدام عنکبوت افتد
چسان بینم که خفاشی کند خورشید را اغوا
چسان بینم که ناپاکی فریبد پاکبازان را
چسان بینم که انسانی بخواند خوک را مولا
غریب و خانه ویرانم فدایت این تن و جانم
مبادا نقد ایمانم رود از کف در ین سودا
چه شد تاثیر قرآنی چه شد رسم مسلمانی
کجا شد سوره ی یاسین کجا شد آیه ی طه؟
به شکوه چون لبم واشد حکیم غزنه پیدا شد
بگفتا بسته کن دیگر دهان از شکوه ی بیجا
عروس حضرت قرآن نقاب آنگه بر اندازد
که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا
به این آلوده دامانی به این آشفته سامانی
مزن لاف مسلمانی مکن بیهوده این دعوا
مسلمان مال مسلم را به کام شعله نسپارد
مسلمان خون مسلم را نریزد در شب یلدا
سفر در کشور جان کن که بینی جلوه ی معنا
برو خود را مسلمان کن پس فکر قرآن کن
خیال از اوج پایان شد فرو افتادم از بالا
سنایی رفت و پنهان شد مرا رویا پریشان شد
زابر دیده ام باران، فروبارید بی پروا
نه محفل بود، نی یاران نه غمخوار گنهکاران
گشودم گنج حافظ را که یابم گوهر یکتا
اطاقم نیمه روشن بود کتانی چند با من بود
که در تفسیر احوالم بگفت آن شاعر دانا
یقینم شد که حالم را لسان الغیب میداند
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
الا یا ایها الساقی ادرکا ساً و ناولها
کجا دانند حال ما سبکساران ساحلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
که ما در گوشهء غربت ازو دوریم منزلها
بگفتا حافظ اکنون کمی از حال میهن گوی
به توفان مانده کشتی ها به آتش رفته حاصلها
بگفتا خامه خون گرید گر آن احوال بنویسم
فتاده هر طرف سرها شکسته هر طرف دلها
ز تیغ نامسلمانان ز سنگِ نا جوانمردان
فتاده هر طرف سرها شکسته هر طرف دلها
بگفتم چون کند مردم، بگفتا خود نمیدانی؟
جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها


تا کنون ۱۰ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

صبور:

عالی




نجیب الله جلالی :

بسیار عالی، روان و روایت کنند درد مردم ما در مقطع زمانی می باشد. از خداوند توفیق برای شما می خواهم تا از رساندن و روایت درد مردم خویش خسته نشوید




عبدالقدیر :

با سلام و احترام

بسیار عالی و روان




ضیآ آستانه:

خیلی شعر زیبا و پر مفهوم که به حالت فعلی افغانستان بسیار خوب صدق میکند، خداوند رحمت کند محترم رازق فانی را که چنین شعر زیبای سروده است.




Mohammad Iqbal:

Besyar Zeba sroda shoda, besyar por mana wa Ale!!




Daud:

سلام و درود فراوان
با عرض معذرت فکر کنم یک مصراع در قسمت آخر کم است

ز تیغ نامسلمانان ز سنگِ نا جوانمردان
???????
بگفتم چون کند مردم، بگفتا خود نمیدانی؟
جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها

پاسخ
درود!

حق با شما بود، مصراع "فتاده هـر طرف سـرها شـکسـته هر طرف دلها" جا افتاده بود.
ممنون



mohib:

بسیار عالی




هارون:

بسیار مقبول و عالی بود
مثل همیشه موفق باشید




عبدالمصور غفوری:

شاعر دانا و توانا ما فانی صاحب را خدا غریق رحمت کند .
بسیار عالی سروده اند




زین العاب الدین :

بسیار عالی است




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *