+ - x
 » از همین شاعر
1 نشان دل
2 در آتش بی همزبانی
3 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
4 بال سحر
5 قصه پرداز
6 آستان عشق
7 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
8 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
9 خزف و گهر
10 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد

 » بیشتر بخوانید...
 سجده کنم پیشکش آن قد و بالا چه شود
 هست اندر غم تو دلشده دانشمندی
 شرر تمهید سازد مطلب ما داستانها را
 از چه آهوان تست نشهٔ رميدنها
 ز رنگ روی شمس الدین گرم خود بو و رنگستی
 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
 امروز دیدمت که تو در خانهء منی
 بازی
 حیف کز افلاس نومیدی فواید مرد را
 مداری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

دگر مگو که چه شد،چون شد و چه پیش آمد
مگو که خرمن ما را کدام ساعقه سوخت
دگر مگو کی بر این کاروان شبیخون زد
مگو چه اهریمنی آتش فساد افروخت
مگو کی برد به تاراج هستی ما را
و بر سر چه دکانی نهاد و چند فروخت
که من شناخته ام دزد های قافله را
فریب عاطفه از کس مخور که میبینم
همه فرشته به ظاهر، همه به دل شیطان
یکی به تیغ تحول درید سینه ی ما
یکی به مرمیً دین کرد مغز ما پاشان
به هرکه دست بدادیم دست ما ببرید
بجای نفع رسید از همه به ما تاوان
چه گویمت که شهید کدام صیادیم
زخون ما به همه حلقه ها نشسته نشان
اگر به غور ببینی تمام سلسله را
ز پاره پاره تن ما رسیده تقسیمی
به هندو و به مسلمان، به عیسوی و یهود
من و تو دست و گریبان من و تو در دعوا
من و تو مانده به سنگر شهید و خون آلود
من و تو رفته به تاراج پیش چشم جهان
من و تو غرقهً سیلاب خون و آتش و دود
چه مغز ها که نشستند و چاره سنجیدند
چه پای ها که درین راه خسته شد، فرسود
نشد که ما و تو پایان دهیم غایله را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *