+ - x
 » از همین شاعر
1 از کابل تا دوبی
2 تلک
3 علمای عزیز
4 دو حکمت از ملا محمد عمر
5 دلهای گریخته
6 لگد
7 یکی که تازه مسلمان شد
8 جایزه برای کرزی
9 معنای تجدد
10 استخاره های انتخاباتی

 » بیشتر بخوانید...
 آواره تر از باد
 بیدار کنید مستیان را
 بتا گر مرا تو ببینی ندانی
 هفتم
 ترا من انتظارم
 دل بیمار و خسته ای دارم
 کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم
 نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار
 در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی
 به حق چشم خمار لطیف تابانت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


یک معلم بود درکابل زمین
کیمیا را کرده در زیرنگین

علم رازی بود درجیب چپش
تا ثریا رفته پژواک گپش

خوانده خوانده خوب تا ملا شده
درخیال خویش بی همتا شده

یک کمی اکسیر لاف انداخته
آهن بیچاره را زر ساخته

روزی اندرمکتب از تیزاب گفت
شرح آن با شأن وآب و تاب گفت

درمیان حرف پرسید ازیکی
که اگرفهمیده باشی اندکی

پس بگو تیزاب شوره چیست، ها
یک کمی جنبید آن غافل زجا

شش نظر برشش جهت افگند، دید
پاسخی نآمد زشش سویش پدید

گفت در نوک زبانم هست آن
لیک گفتن کی توانم بهرتان

گفت، تُف کن، زودتُف کن، ای جوان
چونکه تیزاب است، می سوزد زبان
****
کودک ما خوب ملا می شود
بیرق ابلیس بالا می شود

۲۰ جولای ۲۰۰۳، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *