+ - x
 » از همین شاعر
1 قند و قروت
2 اگر این مکتب است و این ملا
3 تلک
4 سبک انتحاری
5 برداشت ما از سیاست
6 آزادی اندیشه
7 در میان کارتون ها
8 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
9 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
10 کله بی سوژه

 » بیشتر بخوانید...
 وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو
 همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
 عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
 ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
 بیست و ششم
 می نروم هیچ از این خانه من
 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
 یا ساقی الحی اسمع سالی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


یک روز خجسته در بهاران
" بیدل " آمد به جمع یاران

یک یار قدیم گفتش ای دل
ازچیست که نام توست بیدل؟

گفتا که دراین جهان فانی
برکیست که مانده زندگانی؟

من نیزگذارم این جهان را
این منزل کوچ عاشقان را

فردا که شوم ازاین ولایت
من رهرو راه بی نهایت

دیوان ِمرا تباه سازند
کوه سخنم چوکاه سازند

یا کاه ندیده، کوه جویند
من آنچه نگفته ام، گویند

هرکس به طریق ترجمانی
آرد به سرش بلای جانی

این فلسفه آن، حساب جوید
این نقطه و آن کتاب جوید

تفسیر کند بیا و بشنو
در کاسه ببیند او مۀ نو

این برسر شعر من بیآید
بیدل شده ام، چرا که باید

نالیده نگه کنم به بیدل
این دل خواهد، ندارم آن دل

۱۴ جنوری ۲۰۰۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *