+ - x
 » از همین شاعر
1 برداشت ما از سیاست
2 قند و قروت
3 سلام
4 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
5 سبک انتحاری
6 ذهن کوچه گشت
7 لگد
8 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
9 نقد مدرن
10 دوتا نگاه

 » بیشتر بخوانید...
 بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل
 بهار آمد چسان بینم به چشم کور دنیا را
 در نیمه های شامگاهان آن زمان که ماه
 ای ساقی خوش اندام جام وفا بیاور
 شدی پیر و همان در بند غفلت می کنی جان را
 کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم
 در میان ظلمت جان تو نور چیست آن
 خلاصه دو جهان است آن پری چهره
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
 سر سرگشته ام سامان نداره

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شد یکی از مکتبش غایب دوروز
گفت : من... گفتش که لب هایت بدوز!

من من اینجا می برد درست به پیش
کاین چنین از ورطه بردی رخت خویش؟

گرتویک روزی نباشی، نیست عیب
این دو روزاما نشاید گشت غیب

گفت، می دیدم بزرگی را به خواب
بعداز آن نآمد مرا فکر شتاب

گفت: آقا! خواب یک شب بود و بس
آن شب دیگر چه می کردی، سپس؟!

گفت: از بس که بزرگ است آن شهیر
جانشد یک شب به خوابم، ای مدیر
*****
شک بیاور در بزرگی،کاین زمان
همچو کوه قاف باشد پرُ نشان!

طول و عرض اند این بزرگان گاه گاه
ظاهراً چون کوه و باطن همچو کاه

برتر ازخواب و خیالت فکر شان
بهتر آن باشد نگویم ذکرشان

۲۷ جولای ۲۰۰۲، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *